چگونه مر مرا به دلش ره بود * كه دل بود به سختيش چو مر مرا
ز لعل آبدار به لبان او * بهويژه چون كشد به لعل ساغرا
ز غمزهاش همان رسد مرا به دل * كجا رسد به رگ ز نيش نشترا
سنان خسرو جهان گذر كند * هم آنچنان ز جوشن و ز مغفرا
ابو المظفر آن ملك كه روز كين * به هر سپه دمى شود مظفرا
به پيكرى كه تيغ او گذر كند * به چرخ رزمگه شود دو پيكرا
فروزد اختر فلك ز شرم او * فرازد او بر آسمان چو اخترا
كدام فصل كش نشد مسلما * كدام مرز كش نشد مسخرا
چو پا نهد فراز تخت عاج خود * چو جا كند به كوههء تكاورا
تو گويى آفتاب خاورى مگر * نموده رخ ز كوهسار خاورا
يكى تن است و تير او به هر تنا * يكى سر است و تيغ او به هر سرا
زهى خديو راستين كز آستين * همىبپاشى ابروار گوهرا
يكى چكامه گفتمت كه آنچنان * نگفته هيچ نكتهدان سخنورا
پسند عاميان نيفتد اين سخن * فتد پسند خاصگان كشورا
سخنوران باستان بر آستان * مرا شوند اگر بوند چاك را
به يك طريق هركسى برفت و شد * مراست هردمى طريق ديگرا
نه شعر من سزايت ارچه من شدم * ز شاعران هر زمانه اشعرا
در مدحت دودهء رسالت و امامت ائمهء اثنا عشر سلام الله عليهم اجمعين
به دانش كوش اى نادان و بينش جوى اى دانا * كه دانش سرورى ذىشأن و بينش خسروى و الا
جهان شيرين نمودت در نظر و آوخ نمىدانى * كه چون فرهادكش پيريست اين فرتوت چهرآرا
چه بندى دل بدان دلبر كه هردم با كسى ديگر * چه جويى وصل آن شاهد كه هر ساعت به ديگر جا