گردون همه كين كند به مردان * سازند خصى بلى نران را
بر انجمنى كه تاخت دشمن * اول بكشد مصدران را
بارى چتوان كه دهر يار است * اين بىخردان و ابتران را
ز آهن زنجير شير و از زر * بين حلقه فرج استران را
مردان را قوت خون و ياقوت * يكدانه به فر غر اين غران را
انده به سخن كشيد نطقم * مشغولى طبع همبران را
مهدى چو ز آسمان درآيد * چه بهتر جاست اعوران را
چون صور نخست بركشد بانگ * مردن اولى است جانوران را
در مدحت نواب فريدون ميرزاى مرحوم
بپرورد خواهى اگر داد و دين را * يكى پرور اى دهر مير گزين را
ملكزادهء راد فرخ فريدون * كزو فخر مر زاده آبتين را
به فيروزه آسمانخوار بيند * چنان كش نه زيبا است گويى نگين را
شرف يابد از آفرين نام هركس * شرف زايد از نام او آفرين را
جهانآفرين گاه او آفريدم * زهى فضل و منت جهانآفرين را
خهى شهريارى كه خلد است و دوزخ * به هرجا مجسم كنى مهر و كين را
ز تو كامكارى ز تو نامدارى * سمند و كمند و كمان و كمين را
پى خدمت تست كاندر مشيمه * كواكب فزايند نيرو جنين را
هم از شوق داغ تو است اينكه آهو * ز هر عضو بپروراند سرين را
به ژچارم فلك نيك ماند سمندت * تو زينت دهى خاصه چون صدر زين را
گزين تيرت اسپنديار ار بخوردى * شمردى بهين سرمه تير گزين را
چو در زن كه درزى سپوزد بتوزى * بسنبد چنان بارهء آهنين را
زمينبوس خواهد به راه تو گردون * ازيرا همى گرد گردد زمين را
حسود تو را كس نظير تو خواند * كس انباز كوثر نهد پارگين را
چو شير ژيان كى به سرپنجه كوشد * چو وارونه پوشد خرى پوستين را