درين نرگسستان بكش جام پرمى * نگر ماه و استاره و آسمانا
برين پهلوى چامه بگمار گوشى * كه بر بستر راحتت پهلوانا
در شكايت افلاك و انجم و اشارت برحلت خاقان مغفور
كو آخرى اين بداختران را * تا كى ستم اين ستمگران را
جان طعمه دهم بدان عقابى * كو بشكرد اين كبوتران را
ثور است اسد دريغ اگرنه * تك تا به كى اين تكاوران را
چون چشمهء مردمى بخوشاد * آب اين پدران و مادران را
وانگه اثر از اثير پيوست * جان و تن آبپيكران را
پيوسته به باختر تمكن * سلطان سرير خاوران را
بر هفت و چهار باد تقسيم * سوكى كه بود سهخواهران را
ز افسانه صور خواب در چشم * اين انجمن فسونگران را
هر موى بتن شهاب ديگر * اين فرقهء ديوگوهران را
كاين قوم ز غدر خود نخواهند * آسوده به دهر ديگران را
يكلحظه به برق غم بسوزند * هم سوختگان و هم تران را
از صفه و از مصاف رانند * چه صافدلان چه صفدران را
گستاخ باره نخل برند * چه سالگيان چه نوبران را
آوخ كه ز بزم بىدلان برد * اين غولصفت چه دلبران را
دردا كه ز تخت ملك انداخت * اين ديوحيل چه سروران را
زان پس كه به اصفهان قران زاد * شاهنشه صاحب القران را
چون ساحل بحر گشت لبخشك * آن بحر محيط بيكران را
از ناوك آه ماتم شاه * تن گشت زره زرهوران را
مانند بنات گرد نعشش * جا گشت به سوگ دختران را
نيلوفر و زعفران فرورست * رخسار و بر سمنبران را
گريه اثر آمدش اگر چند * خنده اثر است زعفران را