تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1796

مساهمون:

ص١٧٩٦
درين نرگسستان بكش جام پرمى * نگر ماه و استاره و آسمانا برين پهلوى چامه بگمار گوشى * كه بر بستر راحتت پهلوانا

در شكايت افلاك و انجم و اشارت برحلت خاقان مغفور

كو آخرى اين بداختران را * تا كى ستم اين ستمگران را جان طعمه دهم بدان عقابى * كو بشكرد اين كبوتران را ثور است اسد دريغ اگرنه * تك تا به كى اين تكاوران را چون چشمهء مردمى بخوشاد * آب اين پدران و مادران را وانگه اثر از اثير پيوست * جان و تن آب‌پيكران را پيوسته به باختر تمكن * سلطان سرير خاوران را بر هفت و چهار باد تقسيم * سوكى كه بود سه‌خواهران را ز افسانه صور خواب در چشم * اين انجمن فسونگران را هر موى بتن شهاب ديگر * اين فرقهء ديوگوهران را كاين قوم ز غدر خود نخواهند * آسوده به دهر ديگران را يك‌لحظه به برق غم بسوزند * هم سوختگان و هم تران را از صفه و از مصاف رانند * چه صاف‌دلان چه صفدران را گستاخ باره نخل برند * چه سالگيان چه نوبران را آوخ كه ز بزم بىدلان برد * اين غول‌صفت چه دلبران را دردا كه ز تخت ملك انداخت * اين ديوحيل چه سروران را زان پس كه به اصفهان قران زاد * شاهنشه صاحب القران را چون ساحل بحر گشت لب‌خشك * آن بحر محيط بيكران را از ناوك آه ماتم شاه * تن گشت زره زره‌وران را مانند بنات گرد نعشش * جا گشت به سوگ دختران را نيلوفر و زعفران فرورست * رخسار و بر سمنبران را گريه اثر آمدش اگر چند * خنده اثر است زعفران را
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1796 | رضا قليخان هدايت