تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1795

مساهمون:

ص١٧٩٥
سنبل پيچانش يار لاله نعمان * حقهء مرجانش جاى لؤلؤ لالا تن به صباحت عديل تودهء نسرين * دل به صلابت بديل صخرهء صما نسترن و ياسمن به سينه و اندام * سرخ‌گل و نارون به چهره و بالا زلف پريشيده‌تر ز خاطر عاشق * طره پژوليده‌تر ز حالت دانا خنجر ابروى او و برش خاره * ناوك مژگان او و دوزش خارا ابروى بگرفته خوى خنجر سلطان * مژگان بربوده رسم ناوك دارا خسرو غازى خديو عصر ابو النصر * ناصر دين و معين ملت بيضا

و له ايضا

درآمد به فرخ‌فرى مهرگانا * فرى مهرگان جشن فرخ كيانا به هر كار خوانمش بستوده نبود * مگر كيمياگرش يا باغبانا كجا كيميا ساخت خرمن به خرمن * چه در كوهساران چه در شارسانا همى زعفران كارد اندر به بستان * همى بدرود لاله و ارغوانا به باغ اندرونم بدين خنده خيزد * بلى خنده آرد همى زعفرانا مرا اين زمان از بهاران به آيد * اگر چند هست اين زمان خزانا كه هم چهره گردد به من مى تو گويى * همه باغ راغ و همه گلستانا مرا مهرزى مهرگان خيزد ايرا * كه گيتى درو بشكند مهرگانا همه زروزيورش باشد به هر سو * به زير پى ره سپر رايگانا به فرخ فريدون چه بودى همايون * چنين است هم بر امير جهانا تو گويى بود كوه خارا به سستى * به پيش پرندآورش پرنيانا چنان ره برد تيرش اندر تن آسان * كه مرغى برد راه زى آشيانا درين مهرگان جشنى آرا كه هرگز * نياراست جشنى چنو باستانا شبى خيمه زن خوش درين نرگسستان * نگر چرخ و استاره و كهكشانا همىكن نظاره به نرگس درين شب * ز چرخ و ستاره نگر صد نشانا دو صد مه نگر هر طرف بردميده * شش استاره بر گرد هر مه عيانا