ز كه كوه بخار اندر آسمان كه بخاست * بذره نتوان سنجيد كوهساران را
ز تيرهابر كه روشن گهر دهد گويى * فرشته زايد مر اهرمنتباران را
ز چرخ بينى آونگ تارها از سيم * ز بس شتاب همى قطرههاى باران را
به ديده نايد زيبا مرا گل رعنا * كه از دورنگى ماند دو روى ياران را
چو ساغريست بلورين تو گوييا لاله * كه كرده ساقى پر بهر مىگساران را
خجسته را برخ از شرم گل همان گونه است * كه موسم گل رخسار توبهكاران را
مرا بهار برين نغمهء هزار فريفت * بلى فريفت بهاران چو من هزاران را
كجاست باده كه با توبه بشكنم تب زهد * براى خاطر مستان و هوشياران را
بروزگاران روشندلى چو من خيزد * چرا سياه كنم روى روزگاران را
سحابوار بگرييم و برقوش خنديم * كه خنده در پى گريه است اشكباران را
مرا براى سخن ساختند و رندى و عشق * چنان كه از پى تسليم خاكساران را
در اين زمان كه منم شاه كشور سخنم * در اين سخن سخنى كو سخنگزاران را
بروز جولان گو رزمشان بيا بنگر * پيادگان نپسندند اگر سواران را
مقرر است كه از بددلى و بىسيمى است * گداى شهر نكوهد چو شهرياران را
من ارچه نيك نيم ليك بد ندانستم * در اين سراى بدانجام نيككاران را
تغزل بهاريه و مدح سلطان عصر خلد الله ملكه
بر گل بويا سرود بلبل گويا * ساده گويا بخوان و باده بويا
بلبل بر گل نواى خاركن آراست * صلصل بر سرو ساخت نغمهء عنقا
آهوى دشتى چمان بر اطلس دشتى * طوطى زيباروان به صفحهء ديبا
هامون بر سر فكنده خرقهء اكسون * خارا دربر كشيده جامه خارا
گردون ز ابر و زمين ز سبزه تو گويى * چون پر بيغو شده است و چون بر بيغا
ها چمن و دشت گشت جنت و مينو * جنت و مينوست جاى ساغر و مينا
بادهء سورى بكش به نغمهء سارى * بر گل سورى ببوى عنبر سارا
باده به هنگام گل روان بفزايد * خاصه ز دست نگار ساده زيبا