تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1794

مساهمون:

ص١٧٩٤
ز كه كوه بخار اندر آسمان كه بخاست * بذره نتوان سنجيد كوهساران را ز تيره‌ابر كه روشن گهر دهد گويى * فرشته زايد مر اهرمن‌تباران را ز چرخ بينى آونگ تارها از سيم * ز بس شتاب همى قطره‌هاى باران را به ديده نايد زيبا مرا گل رعنا * كه از دورنگى ماند دو روى ياران را چو ساغريست بلورين تو گوييا لاله * كه كرده ساقى پر بهر مىگساران را خجسته را برخ از شرم گل همان گونه است * كه موسم گل رخسار توبه‌كاران را مرا بهار برين نغمهء هزار فريفت * بلى فريفت بهاران چو من هزاران را كجاست باده كه با توبه بشكنم تب زهد * براى خاطر مستان و هوشياران را بروزگاران روشن‌دلى چو من خيزد * چرا سياه كنم روى روزگاران را سحاب‌وار بگرييم و برق‌وش خنديم * كه خنده در پى گريه است اشكباران را مرا براى سخن ساختند و رندى و عشق * چنان كه از پى تسليم خاكساران را در اين زمان كه منم شاه كشور سخنم * در اين سخن سخنى كو سخن‌گزاران را بروز جولان گو رزمشان بيا بنگر * پيادگان نپسندند اگر سواران را مقرر است كه از بددلى و بىسيمى است * گداى شهر نكوهد چو شهرياران را من ارچه نيك نيم ليك بد ندانستم * در اين سراى بدانجام نيك‌كاران را

تغزل بهاريه و مدح سلطان عصر خلد الله ملكه

بر گل بويا سرود بلبل گويا * ساده گويا بخوان و باده بويا بلبل بر گل نواى خاركن آراست * صلصل بر سرو ساخت نغمهء عنقا آهوى دشتى چمان بر اطلس دشتى * طوطى زيباروان به صفحهء ديبا هامون بر سر فكنده خرقهء اكسون * خارا دربر كشيده جامه خارا گردون ز ابر و زمين ز سبزه تو گويى * چون پر بيغو شده است و چون بر بيغا ها چمن و دشت گشت جنت و مينو * جنت و مينوست جاى ساغر و مينا بادهء سورى بكش به نغمهء سارى * بر گل سورى ببوى عنبر سارا باده به هنگام گل روان بفزايد * خاصه ز دست نگار ساده زيبا