تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1791

مساهمون:

ص١٧٩١
امناى دولت يك‌هزار جلد باسمه نمودم و مورد انعام و اكرام شدم چون اين تذكره روزگارى در دست بود به نام نامى مزين شد و مقرر آمد كه به اتمام آن كوشد و از آنجا كه رسم اهل‌فن است در خاتمه از خود شرح حالى نگارند و اشعار خود را مرقوم دارند اگرچه منظومات و مرقومات فقير بيش از آنست كه در تذكره گنجد ليكن از هريك چيزى به نمونه مذكور خواهد شد و اسامى تأليفات مؤلف چنين است : مثنويات سته ضروريه ، انوار الولايه بر وزن مخزن الاسرار ، گلستان ارم مشهور به بكتاش‌نامه ، بحر الحقائق بر وزن حديقه سنايى انيس العاشقين ، خرم بهشت بر وزن تقارب ، هدايت‌نامه به وزن رمل ، و جز اين نيز مثنوى منهج الهدايه ، رساله مدارج البلاغة ، مظاهر الانوار ، مفتاح الكنوز ، لطائف المعارف ، فهرس التواريخ ، تذكرهء رياض العارفين . و رسائل ديگر است و از قصايد و غزليات زياده از سى هزار بيت مجموع است كه رد و قبول آن به صاحبان سليقه مستقيم و طبع سليم محول است و همانا به طرز و زبان فحول استادان سلف و خلف آشناست و برهان اين دعوى را اين اشعار مرقوم شد :

در تحميد و توحيد ايزد تعالى و تخلص به مدح و نعت جناب رسالت‌مآب

اين هفت توى گنبد اين ششدرى سرا * از شيب و از فراز فروديدم و فرا در ذره‌ذره صنعت صانع ازو پديد * در پايه پايه حكمت خالق ازين به پا موجى ز بحر جودش و صد بحر پرگهر * تابى ز مهر رويش و صد مهر پرضيا هم عقل بر در او جايش برون در * هم عشق در ره او فرقش به زير پا ره جسته در حريم جلالش ز روى درك * نى عقل اهل حكمت و نى كشف اصفيا مستانه از جهانست ازو هركه هوشيار * بيگانه از جز اوست به دو هركه آشنا تاج ستاره آنكه به درگاه او فقير * شاه زمانه آنكه به دربار او گدا ما را به دوست فخر و خود از غير اوست ننگ * دارد اگرچه ننگ ز ما فخر انبيا سلطان ملك كثرت و وحدت كه مىسزد * خاك درش به ديدهء اقطاب توتيا