پيش شمع روى او در بزم سربازان عشق * هرك را از سوختن پروا بود پروانه نيست
* * *
من پرى ديدم اگر مجنون شدستم شيخ شهر * روى او ناديده يا رب ازچهرو مجنون شد است
* * *
چون توان پيچيد سر از خط جانان كز ازل * عشق او سرگشته ما را اندرين پرگار داشت
و له ايضا
فسانههاى عجب ياد باشدم اما * فسانهاى كه غم از دل برد فسانهء تست
* * *
گر ندادت ره به گلشن باغبان اى دل منال * بهر ما حسرت نصيبان رخنهء ديوار هست
* * *
چون بود حال دل مرغ اسيرى كه ز دام * گردد آزاد و نداند ره گلزار كجاست
دارد هواى دام كسى ور نه مرغ دل * در آشيانه اين همهاش اضطراب چيست
جانان عوض بوسه اگر جان نستاند * افسوس كه جانها همه بىفايده ماند
* * *
روزى دوسهاى مرغ دل از ناله بياساى * ترسم كه كنى ناله ز دامت برهاند
* * *
از شوخى چشم سيهى خستهدلى چند * دادند دلى چند به پيمانگسلى چند
دانى بر صاحبنظران قصر جهان چيست * افراشته با جور و جفا خشت و گلى چند
* * *
بزميست قيامت بر عارف كه در آن بزم * گرد آمده از كرده خود منفعلى چند
ايوان فلك برشده دوديست در آن دود * زاه دل ما نايرهء مشتعلى چند
* * *