تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1777

مساهمون:

ص١٧٧٧

تركيب‌بند ديگر

اى آب مثال برق كردار * تنين اثر و نهنگ ديدار اى آينه‌اى كه نيست در تو * جز عكس رخ ظفر پديدار اى شاهد تندخو كه از خون * گل‌غونه كنى به زيب رخسار اى موران سپيدفامت * زهرآگين و گزنده چون مار اى آمده ز آتشين نهادت * اين گنبد آبگون به زنهار يك خنده كنى به دشت و آرى * زان خنده هزار ديده خونبار از مصر تو را نژاد و اينك * آسوده ز گوهر تو امصار خود هندوى جوزنى كه هردم * شنگرف برآورى ز زنگار دين از تو قويست تا تو هستى * در پنجهء شهريار قاجار

و له

اى عرش به فرش آرميده * بر فرش تو عرش جا گزيده از حسرت پايهء تو شد پير * مسكين گردون قد خميده انگشت‌گزان ز پايه تو * كيوان چو يكى شگفت ديده با تابش شمسهء تو درخور * نبود خور اگر ز كه دميده تو در كنف شهى و شاهان * اندر كنف تو آرميده آن مرغ كه فتنه نام دارد * در عهد وى از جهان پريده در سم سمند اوست غلتان * خور همچو يكى سربريده هر صبحدم از صفاى رايش * صبح است كه پيرهن دريده

غزليات

گرفتم اينكه كنم رام خويش دربان را * چگونه رام كنم شوخ سست‌پيمان را به هركه مىنگرم دست در گريبانست * گشوده‌اند مگر چاك آن گريبان را