تير زاب زر مديح شاه بر ديوان نوشت * صفحهاى در جيب گردون زان كتابست آفتاب
چون تواند كامبخش آمد بذرات جهان * گرنه از فيض عطايش كاميابست آفتاب
آفتاب چتر خسرو سايهگستر شد به چرخ * پرضياء زان آفتابست آسمان مملكت
و له ايضا
روز عيد است و پى خدمت ميان بست آسمان * جشن شه را زيورى نو بر جهان بست آسمان
اينك از بهر رسنبازان ز ذرا شعاع * بر هوا چون حقهبازان ريسمان است آسمان
قيروان در قيروان در پيشگاه خسروى * از سحاب گوهرافشان سايبان بست آسمان
تا تواند برشود كيوان به بام قصر شاه * گوهرآگين سلمى از كهكشان بست آسمان
خسروا شخص تو بودش در نظر چندى اگر * نام شاهى را به به همان يا فلان بست آسمان
گيتى از عدل تو تا معمور شد تزوير ديد * زيور عدلى كه بر نوشيروان بست آسمان
از دليرى با شجاعتپيشگان جيش تو * تهمتى بر پهلوان سيستان بست آسمان
حرزى از نام همايون تو از روز ازل * بهر نصرت بر درفش كاويان بست آسمان
خود ز شاخى جز گل نصرت نرويد تا بود * ز آب شمشير تو خرم بوستان مملكت
و له
بخت شه گويد سر مير فرنگ آوردهام * شيشهء اميد روسى را به سنگ آوردهام
كرد پا از حد و دست از آستين بيرون منش * دست در فتراك و پا در پالهنگ آوردهام
در محيط كشور شه راند كشتيها به كين * كشتى او جمله در كام نهنگ آوردهام
وسعتى بر كشور خود خواست افزايد بر او * عرصهء گيتى چو چشم مور تنگ آوردهام
رزمجو با خسرو رستم توان آمد ز كبر * كور چون اسفنديارش از خدنگ آوردهام
بر سپاه او كه چون شيران فرسى فارسند * حملهء تركانه چون پور پشنگ آوردهام
گرچه گردون قيرگون از گردشان آمد ولى * خاك را از خونشان ياقوترنگ آوردهام
منت ايزد را كه از نيروى بخت شه شدند * زين بشارت شادمان پير و جوان مملكت