تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1774

مساهمون:

ص١٧٧٤
نصرت اسلام را رو سوى روم آورد شاه * زان كه بخت شاه نصرت را ضمان آيد همى راند لشكر سوى ميدان صف به رزم آورد راست * راست چون گورى كه بر شير ژيان آيد همى گردران روميان مر تيغ تركان را برزم * خوش گوارا طعمه‌اى اندر دهان آيد همى بنگه رومى سراسر شد كسيب غازيان * مال كافر خود نصيب غازيان آيد همى

تركيب‌بند در مدح خاقان صاحبقران مغفور طاب ثراه

ابر آزارى به گيتى نقش آذر ريخته * يا كه طاوس جنان در بوستان پرريخته لالهء ياقوت‌گون در سبزهء مينا مثال * يا به پر طوطيان خون كبوتر ريخته عنبرآگين خاك از گل يا به هنگام عبور * در چمن تارى از آن زلف معنبر ريخته گشته آذرگون گلستان ز ابر آزارى مگر * قطره‌اى زان آب آذرگون به ساغر ريخته غنچه را ابر درافشان در به گوش آويخته * سبزه را باد بهارى گل به بستر ريخته آب جدول روح‌پرور گشته رضوان جنان * جرعه‌ها گويى در آن از حوض كوثر ريخته قطرهء باران به برگ سبزه يا گنجور شاه * بر زمردگون بساطى عقد گوهر ريخته بو المظفر خسرو خورشيدفر فتحعلى * كز دم خنجر فلك را خون ز خنجر ريخته اردشير شيردل نوشيروان مملكت * خسروى كاسوده از عدلش روان مملكت

و له

پستهء لعلى به گلبن غنچه خندان كرد باز * رونق بستان ز يك خنده دوچندان كرد باز جنبش باد بهارى جيب كوه و دشت را * لعل‌خيز از لاله چون كان بدخشان كرد باز شحنه شد از كار و زاهد بىخبر از بوى مى * آسمان كارى به كام مىپرستان كرد باز راح ريحانى ز ريحانى خطان بايد گرفت * خاك را مشكين چو باد از بوى ريحان كرد باز