نصرت اسلام را رو سوى روم آورد شاه * زان كه بخت شاه نصرت را ضمان آيد همى
راند لشكر سوى ميدان صف به رزم آورد راست * راست چون گورى كه بر شير ژيان آيد همى
گردران روميان مر تيغ تركان را برزم * خوش گوارا طعمهاى اندر دهان آيد همى
بنگه رومى سراسر شد كسيب غازيان * مال كافر خود نصيب غازيان آيد همى
تركيببند در مدح خاقان صاحبقران مغفور طاب ثراه
ابر آزارى به گيتى نقش آذر ريخته * يا كه طاوس جنان در بوستان پرريخته
لالهء ياقوتگون در سبزهء مينا مثال * يا به پر طوطيان خون كبوتر ريخته
عنبرآگين خاك از گل يا به هنگام عبور * در چمن تارى از آن زلف معنبر ريخته
گشته آذرگون گلستان ز ابر آزارى مگر * قطرهاى زان آب آذرگون به ساغر ريخته
غنچه را ابر درافشان در به گوش آويخته * سبزه را باد بهارى گل به بستر ريخته
آب جدول روحپرور گشته رضوان جنان * جرعهها گويى در آن از حوض كوثر ريخته
قطرهء باران به برگ سبزه يا گنجور شاه * بر زمردگون بساطى عقد گوهر ريخته
بو المظفر خسرو خورشيدفر فتحعلى * كز دم خنجر فلك را خون ز خنجر ريخته
اردشير شيردل نوشيروان مملكت * خسروى كاسوده از عدلش روان مملكت
و له
پستهء لعلى به گلبن غنچه خندان كرد باز * رونق بستان ز يك خنده دوچندان كرد باز
جنبش باد بهارى جيب كوه و دشت را * لعلخيز از لاله چون كان بدخشان كرد باز
شحنه شد از كار و زاهد بىخبر از بوى مى * آسمان كارى به كام مىپرستان كرد باز
راح ريحانى ز ريحانى خطان بايد گرفت * خاك را مشكين چو باد از بوى ريحان كرد باز