از آن يك عطفه آذربايجان آسود از غوغا * چنانچون ساحت امالقرى از فتح پيغمبر
هم اندر خطهء خاورزمين قومى ز خودكامى * بفكر فتنهانگيزى شدند آشوب را مصدر
تو اى صاحبقران با پيلتن تركان ز ملك رى * روان گشتى به مرز خاوران چون خسرو خاور
گشادى چون خور آسان مر خراسان را به فيروزى * از آن خونبار شمشيرى كه بارش فتح و نصرت بر
چنان آن ملك را پرداختى از دودهء نادر * كه گفتى در جهان نازاده ايشان را مگر مادر
ازآنپس طالب آشوب در ملك عراق آمد * كسى كو شاه را كهتر برادر بود در گوهر
خروشان لشكرى از فارسان فارسى با وى * به خاك اصفهان گشتند گردانگيز چون صرصر
شد اندر مرز آذربايجان زين قصه شه آگه * از آن جازى عراق آمد روان چون شعله آذر
گرفت و بست و خست و كشت مر آشوبجويان را * چنان چون شهسوار لا فتى در غزوهء خيبر
پس از سالى سه چار از روسيان رزمجو مردى * بر آن پيكارجويان جمله سالار آمد و سرور
ابا پور شهنشه كينهور گرديد در ميدان * ز آتش گشت ميدان شعلهزن چون سينهء مجمر
روان گشتى سوى روسى بناى و كوس كاووسى * سعادتمند بختت يار و فضل ياريت ياور
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1768
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٧٦٨