نجستم در نيام آرام و ناسودم ز خونخوارى * فشاندم تا ز اعدا سر گشادم تا جهان يكسر
هم از نيروى بازوى سيم جد تو آوردم * كنار زندهرود از خون افغان لاله احمر
ازآنپس دو يمين جدت حسن شاه آنكه مىسودى * به اوج آسمان تاج و به فرق فرقدان مغفر
ز آب گوهرم افزود آب دولت تركان * ز برق جوهرم در زد به جان سركشان آذر
پس از آن تاجور شاهان كه از شمشيرشان بودى * پر از خون مركز غبرا پرآذر گنبد اخضر
پدرت آن تاجور دشمن شكر گيتىستان شاهى * كه بود از بيم تيغش اختران را لرزه در پيكر
پلنگآويز تركان را شكست از ضربتم تارك * فلكفر خسروان را داد از خونباريم كيفر
چو از سرپنجهء زال اجل سست آمدش بازو * چو از رويينه چرخ تندرو كند آمدش خنجر
بسودم سر پى خدمت محمد شاه را بر پا * كه بود او را برادر مر تو را عم كرمگستر
ز جيحون تا بزورا از خزر تا ساحل عمان * به بند بندگى آورد شاهان فلكچاكر
پى تسخير شوشى راند از رى رايت نصرت * ابا جوشندهدريايى ز لشكر بىحد و بىمر
پس از تسخير مرز شوشى اجراى شريعت را * سوى تفليس روآورد با آن سرفشان لشكر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1766
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٧٦٦