تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1766

مساهمون:

ص١٧٦٦
نجستم در نيام آرام و ناسودم ز خونخوارى * فشاندم تا ز اعدا سر گشادم تا جهان يكسر هم از نيروى بازوى سيم جد تو آوردم * كنار زنده‌رود از خون افغان لاله احمر ازآن‌پس دو يمين جدت حسن شاه آنكه مىسودى * به اوج آسمان تاج و به فرق فرقدان مغفر ز آب گوهرم افزود آب دولت تركان * ز برق جوهرم در زد به جان سركشان آذر پس از آن تاجور شاهان كه از شمشيرشان بودى * پر از خون مركز غبرا پرآذر گنبد اخضر پدرت آن تاجور دشمن شكر گيتىستان شاهى * كه بود از بيم تيغش اختران را لرزه در پيكر پلنگ‌آويز تركان را شكست از ضربتم تارك * فلك‌فر خسروان را داد از خون‌باريم كيفر چو از سرپنجهء زال اجل سست آمدش بازو * چو از رويينه چرخ تندرو كند آمدش خنجر بسودم سر پى خدمت محمد شاه را بر پا * كه بود او را برادر مر تو را عم كرم‌گستر ز جيحون تا بزورا از خزر تا ساحل عمان * به بند بندگى آورد شاهان فلك‌چاكر پى تسخير شوشى راند از رى رايت نصرت * ابا جوشنده‌دريايى ز لشكر بىحد و بىمر پس از تسخير مرز شوشى اجراى شريعت را * سوى تفليس روآورد با آن سرفشان لشكر