تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1771

مساهمون:

ص١٧٧١
جهانگير فتحعلى شاه ترك * كش اختر به دامست و دوران به كام به روزى كه از سر گرايان گرز * به وقتى كه از كركسان سهام يلان را ز هم درگسسته صدور * تنان را به هم درشكسته عظام به طعن يلان نيزه در ارتعاش * به ضرب سران تيغ در ابتسام سنان را پى قطع و فصل اجتهاد * كمان را پى قبض و بسط اهتمام گريزندگان را اجل از قفا * گرازندگان را بلا در امام به يك حملهء شاه در دشت كين * نماند تنى جانور از خصام

در مدح ميرزا ابو القاسم قائم‌مقام

آسمان فضل بوالقاسم كه هست * فضل را در گوشهء بزمش مقام خامه‌اش را راى افلاطون رهى * نامه‌اش را جان اسكندر غلام بزم او جانهاى پاكان راست بند * نظم او دلهاى روشن راست دام عقل صرف آمد به فطرت كش روان * حكمت از مغز است و دانش از مسام

و له

مشترى ار به خصم او رو به سعادت آورد * صورت جمله اختران نقش دو پيكر آورم گر زحل از نحوستى ياد كند به عهد او * گام به هركجا نهد كام غضنفر آورم چون پى فسخ كشورى بيند عرض لشكرى * از مه پرچمش دهم ز اختر لشكر آورم نام دو سعد خويش بر پرچم او رقم كند * بال دو نسر خويش بر ناوك او پر آورم

و له

خسرو گردون خدم فتحعلى شاه آنكه چرخ * خويش را بر درگهش كمتر ز دربان يافته از زمردگون حسام خون‌فشانش آسمان * سرخ دامان شفق را همچو مرجان يافته