ريزدش از باد حمله دشمن بر خاك * راست چو برگ درخت موسم فاييز
عدل وى آن كرده در زمانه كه گردون * از ستم و جور توبه كرده و پرهيز
گر فلكش از در ستيزه درآيد * شخص قضا گويدش كه بيهده مستيز
حادثه را بارها ز عرصهء گيتى * شحنه امنش خطاب كرد كه بگريز
ابلق دوران ز برق پويهء عزمش * پيش نيفتد به تازيانه و مهميز
در صف كين كز دم حسام دليران * جوشن رومى دريده همچو قناويز
خون يلان همچو سيل آيد جارى * نقد روان همچو خاك باشد ناچيز
بخت بشارت رسان كه تيغ فروكش * فتح اشارتكنان كه رخش برانگيز
بهر غزا بركشد به ميدان لشكر * از پى كين درزند نهيب به شبديز
رومى بينىشكسته تا در سنجار * روسى يا بى فتاده تا در پاريز
دادگرا در رياض سلطنت اكنون * سر نكشيد است چون تو سروى نوخيز
جز تو كرا در جهاد رومى و روسى * خنجر كين تند گشت و نوك سنان تيز
گرچه ز يك معدنست آهن و پولاد * نيست چو پولاد هند آهن نيريز
هر دو سفيدند ليك در بر ناقد * فرق بود در ميان نقره و ارزيز
در مدح شاهنشاه صاحبقران فتحعلى شاه خاقان طاب ثراه
در آن حلقهء طرهء مشكفام * دل خستهام بسته آمد به دام
دو مرجان او آفت مرد و زن * دو جادوى او فتنهء خاص و عام
به خوندل عاشقان شسته دست * لبان باز ناشسته از شير مام
به بويى از آن موى عنبر شميم * حرامست بوى گلم بر مشام
اگر سرو در باغ دارد قرار * و گر ماه را چرخ باشد مقام
مرا سرو از جان برويد همى * مرا ماه از دل برآيد مدام
شود تيرهخور ز ابر و مهر مرا * فزايش بتابش ز مشكين غمام
به افسون نشد رام ما اينكه گفت * به افسون پرى را توان كرد رام
ولى رام گردد چو خوانم به دو * مديح شهنشاه گردونغلام