تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1770

مساهمون:

ص١٧٧٠
ريزدش از باد حمله دشمن بر خاك * راست چو برگ درخت موسم فاييز عدل وى آن كرده در زمانه كه گردون * از ستم و جور توبه كرده و پرهيز گر فلكش از در ستيزه درآيد * شخص قضا گويدش كه بيهده مستيز حادثه را بارها ز عرصهء گيتى * شحنه امنش خطاب كرد كه بگريز ابلق دوران ز برق پويهء عزمش * پيش نيفتد به تازيانه و مهميز در صف كين كز دم حسام دليران * جوشن رومى دريده همچو قناويز خون يلان همچو سيل آيد جارى * نقد روان همچو خاك باشد ناچيز بخت بشارت رسان كه تيغ فروكش * فتح اشارت‌كنان كه رخش برانگيز بهر غزا بركشد به ميدان لشكر * از پى كين درزند نهيب به شبديز رومى بينىشكسته تا در سنجار * روسى يا بى فتاده تا در پاريز دادگرا در رياض سلطنت اكنون * سر نكشيد است چون تو سروى نوخيز جز تو كرا در جهاد رومى و روسى * خنجر كين تند گشت و نوك سنان تيز گرچه ز يك معدنست آهن و پولاد * نيست چو پولاد هند آهن نيريز هر دو سفيدند ليك در بر ناقد * فرق بود در ميان نقره و ارزيز

در مدح شاهنشاه صاحبقران فتحعلى شاه خاقان طاب ثراه

در آن حلقهء طرهء مشك‌فام * دل خسته‌ام بسته آمد به دام دو مرجان او آفت مرد و زن * دو جادوى او فتنهء خاص و عام به خون‌دل عاشقان شسته دست * لبان باز ناشسته از شير مام به بويى از آن موى عنبر شميم * حرامست بوى گلم بر مشام اگر سرو در باغ دارد قرار * و گر ماه را چرخ باشد مقام مرا سرو از جان برويد همى * مرا ماه از دل برآيد مدام شود تيره‌خور ز ابر و مهر مرا * فزايش بتابش ز مشكين غمام به افسون نشد رام ما اينكه گفت * به افسون پرى را توان كرد رام ولى رام گردد چو خوانم به دو * مديح شهنشاه گردون‌غلام