تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1767

مساهمون:

ص١٧٦٧
سپهر از تيره گرد پردلان شد كام اهريمن * زمين از نقش خون مشركان شد ديبه ششتر اسير حلقهء فتراك تركان گشت مرد و زن * كسيب غازيان رزم‌جو گرديد سيم و زر هنوز از دودمانشان دوده ماتم رود بالا * هنوز از خانمانشان شعلهء سوزان برآرد سر عناى زى خاوران درداد از آنجا كينه‌ور دارا * به آيينى كه زى دارا عنا درداد اسكندر ز مرو و بلخ و خوارزم و بخارا و هرى شه را * به خدمت هركه بود از سروران سودند سر بر در مسخر ساخت چون از خاوران تا باختر آمد * زمان آنكه رو آرد به‌سوى كشور ديگر برآسود از نواى ناى زرين ملكشاهى * سپهر و پرطنين آمد فلك از نوبت سنجر تو اى صاحبقران ز اصطخر راندى باره سوى رى * ابا عزمى قضا سير و ابا بختى قدر چاكر ز اكراد شقاقى ديوسارى خواست تا گردد * سرير ملك را مالك سران قوم را سرور ز آذربايجان آمد خروشان تا در قزوين * ابا جيشى همه چون ديو زشت آثار و بدمنظر ز رى راندى به رزم وى ابا فوى كه كردندى * ز پيكان چشم اختر كور و از غو گوش گردون كر ز بس خون ريخت در ميدان ز تيغ تيغزن تركان * ز موج خون به خون اندوده آمد چرخ را پيكر