تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1763

مساهمون:

ص١٧٦٣
گوهر دانش تقى الدّين كه فيض نظم و نثرش * جيب و دامان جهان را پر در شهوار دارد تلخ‌كامان سخن را كام شيرين شد ز كلكش * اين چهار انگشت نى تا چند شكربار دارد گر سرايم گفت او را جا بهفتم آسمانست * من ندانم هيچ‌كس در اين سخن انكار دارد آسمان انصاف اگر بايد دهد انصاف داده * روزگار اقرار اگر بايد كند اقرار دارد خود به نظم ملك در عهد شهنشاه فلك‌فر * در همه كشور به نيكويى بسى آثار دارد هم پدرش آن رادمرد نامور كز بر و احسان * در سراى آخرت جا در بر ابرار دارد پا چو بر دست وزارت برنهادى چرخ گفتى * پى ز پايه بر فراز سبعهء سيار دارد اينك اندر عهد خسرو از دبيران كس ندانم * غير او كو خامه دربار در دربار دارد تير نعت ذات او پيوسته در دفتر نگارد * مشترى طومار مدحش بسته بر دستار دارد شرمسارستم ازين طومار مدحت از چه زان رو * كاسمان در مدح او زين‌گونه صد طومار دارد بوستان از طيبت او نكهت جان‌بخش آرد * روزگار از گوهر او رونق بازار دارد چون پرى در شيشه دلها و روز و شب اندر جنابش * حسن خلق او تو گويى صنعت احضار دارد