گوهر دانش تقى الدّين كه فيض نظم و نثرش * جيب و دامان جهان را پر در شهوار دارد
تلخكامان سخن را كام شيرين شد ز كلكش * اين چهار انگشت نى تا چند شكربار دارد
گر سرايم گفت او را جا بهفتم آسمانست * من ندانم هيچكس در اين سخن انكار دارد
آسمان انصاف اگر بايد دهد انصاف داده * روزگار اقرار اگر بايد كند اقرار دارد
خود به نظم ملك در عهد شهنشاه فلكفر * در همه كشور به نيكويى بسى آثار دارد
هم پدرش آن رادمرد نامور كز بر و احسان * در سراى آخرت جا در بر ابرار دارد
پا چو بر دست وزارت برنهادى چرخ گفتى * پى ز پايه بر فراز سبعهء سيار دارد
اينك اندر عهد خسرو از دبيران كس ندانم * غير او كو خامه دربار در دربار دارد
تير نعت ذات او پيوسته در دفتر نگارد * مشترى طومار مدحش بسته بر دستار دارد
شرمسارستم ازين طومار مدحت از چه زان رو * كاسمان در مدح او زينگونه صد طومار دارد
بوستان از طيبت او نكهت جانبخش آرد * روزگار از گوهر او رونق بازار دارد
چون پرى در شيشه دلها و روز و شب اندر جنابش * حسن خلق او تو گويى صنعت احضار دارد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1763
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٧٦٣