تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1759

مساهمون:

ص١٧٥٩
خلاصى بخشدم زين شوم مسكن * رهايى بدهدم زين زشت‌سكنا جهان داور خداوندا يكى ره * ز تيغ آب رنگ برق‌آسا ز راه دين غبار كفر بنشان * ز روى شرع رنگ شرك بزدا تو را اختر نهاده بر سر افسر * تو را گردون همى سر سوده بر پا به رزمى هرچه جيش كفر بشكن * به فرى هرچه حصن روس بگشا تو را لشكرشكارى بهره ز اجداد * تو را كشورگشايى ارث از آبا ز گرگان زى سپاهان راند جدت * ابا جيشى خروشان همچو دريا به تيغ سرفشان از خون افغان * زمين آورد همچون لاله حمرا ازآن‌پس دويمين جدت كه مىسود * پر ديهيم بر فرق ثريا همه كشور براى عدل‌پرور * تهى آورد از آشوب و غوغا پس از آن شه محمد شاه كز فخر * همىسودى به پايش جبهه جوزا به عزم چيست و راى دورانديش * به رزم سخت و فكر چرخ‌پيما ز اعدايى اثر آورد گيتى * ز شاهان بىنشان آورد دنيا فرود از پايهء خود ديد گيتى * روان در قصر مينو ساخت ماوا ز لعبت‌بازى گردنده گردون * جهان را نقش ديگر گشت پيدا غنوده فتنه‌ها بيدار گرديد * نهفته حقدها آمد هويدا ز هر كشور غبار فتنه برشد * ز سطح خاك تا اين سقف خضرا پدرت آن تاجور شاهنشه ترك * كه تختش چرخ فرتاجش فلك‌سا ز ملك جم برى رو كرد و بنشست * به تخت كى ابا بختى توانا به تدبير درست و راى روشن * به تيغ تيز و عدل ملك‌آرا ز جيحون تا به عمان كرد تسخير * هم از بحر خزر تا شط زورا به دلجويى ز چيپالش طرايف * به يارى از امپراتورش هدايا كنون بگذشته سال از سى كه سايد * سمندش سم به سطح چرخ مينا كنون هفتاد و اند از نسل خسرو * به امر و نهى خسرو كام‌فرسا همه جا چهرزيبا شيرصولت * همه جا خلق نيكو ملك پيرا