پى دلجويى قومى كه وفا نشناسند * اينهمه خون به دل اهل وفا نتوان كرد
رباعى
مردم به من و به كار من مىخندند * بر ديدهء اشكبار من مىخندند
ديروز به روزگارشان خنديدم * امروز به روزگار من مىخندند
* * *
قاصد ز توام اگرچه شرمنده هنوز * اما به فلان بگو فلان بنده هنوز
مىريزد خاك بر سر و مىگويد * خاكم بر سر كه بىتوام زنده هنوز
* * *
از هجرى و از درد نهانيش مپرس * ز آزردهدلى و خستهجانيش مپرس
پرسى اگر از زندگيش دور از تو * زنده است ولى ز زندگانيش مپرس
1063 هماى مروزى
اسم شريفش ميرزا محمد صادق و از نجباى مرو و در صحبت جناب حاج محمد حسينخان بن بيرامعلى خان قاجار مروزى ملقب به فخر الدوله به مشهد رضوى آمده به تحصيل علوم پرداخت و در اندك وقتى به همهء علوم كامل شد بعد از قضيهء شهادت بيرامعلى خان عز الدّين لوى قاجار مروزى به دست بكجان اوزبك و اختلال امر آن سامان ميرزاى سابق الذكر از سواحل عمان به زيارت نجف اشرف رفته به كاشان آمده متوطن شد و با يكى از اهل شهر قم مواصلت گزيد و چون كمالاتش به ظهور آمد در آستان خاقان صاحبقران بار يافت و منصب گرفت داروغگى دفترخانهء همايون و وقايعنگارى دولت روزافزون مخصوص وى گشت و يوما فيوما بر مدارج قرب و اعتبارش درجات عاليه حاصل شد و از جانب حضرت خاقانى مكرر به سفارت