1061 هاشم شيرازى
نام شريف آن جناب آقا محمد هاشم و از نجباى نويسندگان خوانين زنديه بود نظر به فطرت پاك و طينت صافى ترك ملازمت ديوان كرد و به خدمت جناب قطب المحققين سيد قطب الدّين محمد النيريزى الفارسى كه از علما و فضلا و مشايخ سلسلهء عليهء ذهبيهء كبرويه بود رسيده به تصفيه و تزكيه كوشيد و بادهء حقايق و معارف نوشيد بعد از وصول به مراتب بلند و حصول مقامات ارجمند به مرتبهء مصاهرت و خلافت سيد اختصاص يافت و مقتداى طالبان عهد شد گاهى به مثنويات و غزليات مىپرداخته از اوست :
اى دوستان اى دوستان رفتم ز خود من بارها * تا آنكه ديدم يار را در كسوت اغيارها
وحدت چو آمد در نظر كثرت شد از پيش بصر * بتها شكستم سربهسر وارستم از زنارها
هرچند نبينند عيان مهر چو خفاش * خورشيد نهان نيست ز صاحبنظرى چند
غواصصفت غوطه درين لجهء توحيد * خورديم بسى تا كه برآمد گهرى چند
1062 هجرى تفرشى
اسمش ميرزا ابو القاسم ولد ميرزا صادق تفرشى بوده در اصفهان تحصيل كرده و به رشت رفته از خوان اكرام و انعام هدايت اللّه خان رشتى مائدهخوار بوده تا رحلت نمود از اوست :
خوش آنكه چون از دست او من نالم او خنجر زند * من نالهء ديگر كنم او خنجر ديگر زند
به چاه غم فلك آن روزم افكند * كه آن چاك گريبان آفريدند