1059 همايون فريدنى اصفهانى
چون از اولاد و احفاد شيخ جليل القدر شيخ على عبد العال عرب معاصر صفويه بوده عبد العال نام داشته ولى جز به اسم با شيخ مذكور تناسبى پيدا نكرده مردى ياوهگوى ساده جوى هزال بوده محمد ابراهيم رهى صفاهانى را هجا گفته وى نيز به مكافات و كيفر اين قطعه را در هجو همايون فريدونى منظوم و مشهور كرده :
راستى گرچه در عراق و حجاز * چون همايون كسى نه موزونست
ليك نوشاعران اصفاهان * نغمهء تيزشان همايونست
عاقبت الامر كار همايون به جايى كشيد كه به اغوا و اغراى اكابر عهد كه ايشان را اهاجى ركيكهء قبيحه گفته بود شب او را در جامهء خواب بكشتند
ماه صيام است و گاه ترك مدام است * ترك مدام از براى ماه صيام است
ساقى دوران شكسته ساغر مينا * بر افق اينك نگون شكسته جام است
پير مغان آنكه گفت باده حلالست * ميكده را در ببست و گفت حرام است
رند خرابات جا گرفته به مسجد * ليك چو آهوى وحشىاى كه به دام است
در هجو رهى اصفهانى اين قطعه از اوست
فضلهء اوباش اصفاهان رهى * آنكه عقلش در ميان پيزيست
رودهاش از اير و رويش ز آبله * چون بن غربال گندمبيزيست
در ميان كاسهء چشمش لعاب * همچو كيپا در ميان ديزيست
اسبى است مر مرا كه ز اسراف جوع آن * قدر و بها رسانده به مشك و عبير كاه
همچون سگ گرسنه مرا بردرد شكم * گر بگذرد به غفلتم اندر ضمير كاه