تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1751

مساهمون:

ص١٧٥١
اين ره اين توشه تو آن منزل * مرد راهى اگر بيا و بيار ور نه‌اى مرد راه چون دگران * يار مىگوى و پشت سر مىخار هاتف ارباب معرفت كه گهى * مست خوانندشان و گه هشيار از مى و جام و ساقى و مطرب * وز مغ و دير و شاهد و زنار قصد ايشان نهفته اسراريست * كه به ايما كنند گاه اظهار پى برى گر برازشان دانى * كه همين است سر آن اسرار كه يكى هست و هيچ نيست جز او * وحده لا إله الا هو

در اثبات علو همت خود فرموده

خار بدرودن به مژگان خاره به شكست به دست * سنگ خاييدن به دندان كوه ببريدن به چنگ لعب با دنبال عقرب بوسه بر دندان مار * پنجه با چنگال ثعبان غوص در كام نهنگ از سر پستان شير شرزه دوشيدن جليب * در بن دندان مار گرزه نوشيدن شرنگ تيره غولى روز بر گردن كشيدن حير خيز * پيره‌زالى در بغل شب برگرفتن تنگ‌تنگ طعمه بركردن به خشم از كام شير گرسنه * صيد بگرفتن به قهر از بر تن غضبان پلنگ تشنه‌كام و پابرهنه در تموز و سنگلاخ * ره بريدن بىعصا فرسنگها با پاى لنگ نقشها بستن شگرف از كلك مو بر آب تند * ثقبه‌ها كردن پديد از خار تر در خاره‌سنگ صدره آسان‌تر بود بر من كه در بزم لئام * باده نوشم سرخ سرخ و جامه پوشم رنگ‌رنگ چرخ گرد از هستى من گر برآرد گو برار * دور بادا دور از دامان نامم گرد ننگ

رباعيات

از عشق كز اوست بر لبم مهر سكوت * هردم رسدم بر دل‌وجان قوت و قوت من بندهء عشق و مذهب و ملت من * عشق است و على ذلك احيى و اموت
* * *
يك روز كسى كه با تو دمساز آيد * يا با تو دمى همدم و همراز آيد از كوى تو گر سوى بهشتش خوانند * هرگز نرود و گر رود بازآيد