تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1752

مساهمون:

ص١٧٥٢
بازآى و به كنج فرقتم فرد نگر * از درد فراق چهره‌ام زرد نگر از مرگ دواى درد خود مىطلبم * بيمار نگر دوا نگر درد نگر
* * *
دارم ز غم فراق بارى كه مپرس * روز سيهى و شام تارى كه مپرس از دورى روى دل‌فروزيست مرا * روزى كه مگوى و روزگارى كه مپرس

و له ايضا

اين مىكشدم دور ز كويت چو بميرم * كز مردن من غير رساند خبر آنجا
* * *
هر شب از افغان من بيدار خلق اما چه سود * آنكه بايد بشنود آن ناله را بيدار نيست گلشن كويت بهشت خرم است اما دريغ * كز هجوم زاغ يك بلبل درين گلزار نيست
* * *
اگر به قامت موزون كشد دل هاتف * نه جرم او كه تقاضاى طبع موزونست
* * *
خدا نگيردشان گرچه چارهء دل من * به يك نگاه نكردند و مىتوانستند
* * *
دانى كه دلبر با دلم چون كرد و من چون كردمش * او از جفا خون كرد و من از ديده بيرون كردمش

و له

بيگانه و آشنا ندانى * بيگانه كشى و آشنا هم
* * *
چه حاصل از وفادارى من كان بىوفا دارد * وفا با بىوفايان بىوفايى با وفاداران
* * *
منم آن رند قدح نوش كه از كهنه و نو * خرقه‌اى دارم و آن هم بخرابات گرو
* * *
بندگان را تفقدى فرماى * تو كه بر خسروان خداوندى