خون دل مىچكد ز نامهء من * گر به دست اندكى بيفشارى
از شكايات من يكى اينست * كه سپهرم ز واژگون كارى
داده شغل طبابت و زين كار * چاكران مراست بيزارى
فلك انباز كرده ناچارم * با فرومايگان بازارى
كه گمان داشت كز تنزل دهر * كار عيسى كشد به بيطارى
ترجيعبند در تحقيق و توحيد گويد
اى فداى تو هم دل و هم جان * وى نثار رهت هم اين و هم آن
دل فداى تو چون تويى دلبر * جان نثار تو چون تويى جانان
دل رهاندن ز دست تو مشكل * جان فشاندن به پاى تو آسان
راه وصل تو راه پرآشوب * درد هجر تو درد بىدرمان
بندگانيم جان و دل بر كف * چشم بر حكم و گوش بر فرمان
گر دل صلح دارى اينك دل * ور سر جنگ دارى اينك جان
دوش از شور عشق و جذبهء شوق * هر طرف مىشتافتم حيران
آخر كار شوق ديدارم * سوى دير مغان كشيد عنان
چشم بد دور خلوتى ديدم * روشن از نور حق نه از نيران
هر طرف ديدم آتشى كان شب * ديد در طور موسى عمران
پيرى آنجا به آتشافروزى * به ادب گرد پير مغبچگان
همه سيمينعذار و گلرخسار * همه شيرينزبان و تنگدهان
چنگ و عود و دف و نى و بربط * شمع و نقل و مى و گل و ريحان
ساقى ماهروى مشكينموى * مطرب بذلهگوى خوشالحان
مغ و مغزاده موبد و دستور * خدمتش را تمام بسته ميان
من شرمنده از مسلمانى * شدم آنجا به گوشهاى پنهان
پير پرسيد كيست اين گفتند * عاشقى بىقرار و سرگردان
گفت جامى دهيدش از مى ناب * گرچه ناخوانده باشد اين مهمان