برمح و گرز و تير و تيغ در دشت نبرد آيد * پلنگآويز و اژدربند و پيلانداز و شيراوژن
سر دشمن به زير پالهنگ آرد چنان آسان * كه چابكدست خياطى كشاند رشته در سوزن
الا تا مهر و ماه و اختران در محفل گردون * همىريزند صاف و درد مى در جام مرد و زن
ببزمت ماهپيكر ساقيان پيوسته در گردش * بقصرت مهرپرور شاهدان همواره زانوزن
همه خوشخوى و عشرتجوى و شيرينگوى و شكرلب * همه گلروى و سنبلموى و سوسنبوى و نسرينتن
و له ايضا
آنكه بهر تارك و بالاى او پرداخته است * چرخ سيمينجوشنى خورشيد زرينمغفرى
اينكه چرخ ازرقش كردند نام از مطبخش * تيرهگون دوديست بالا رفته با خاكسترى
شهر قم كز تندى باد حوادث ديده بود * آنچه بيند مشت خاكى از عبور صرصرى
از قدوم او در دولت برويش باز شد * گويى از فردوس بگشادند بر رويش درى
كرد بر پا بس اساس نو در آن شهر كهن * دادش اول از حصارى تازه زيبى و فرى
لوحش اللّه چون حصار آسمان ذات البروج * فرق هر برجى بلند از فرقدانسا منظرى
شوخچشمان فلك شبها پى نظارهاش * از بروج آسمان هريك برون آرد سرى
بارهيى چون سد اسكندر به شهر قم كشيد * لطف حقش ياور و الحق چه نيكو ياورى
عقل چون ديد از پى تاريخ آن حصن حصين * گفت سد نيك گرد قم كشيد اسكندرى
اى بر خورشيد رايت مهر گردون ذرهاى * آسمان در حكم انگشت تو چون انگشترى
با كف دريانوالت هفت دريا قطرهاى * پيش خرگاه جلالت هفت گردون چنبرى
طبع من بحريست پهناور كه ريزد در كنار * گه درى و گاه مرجانى و گاهى عنبرى
كى رهين كس شود دريا كه گر گيرد ز ابر * قطره آبى دهد در پى درخشانگوهرى