گلاب تازه بر اندام ريز از شيشهء نرگس * عبير تر به پيراهن فشان از حقهء سوسن
به نرمى غنچهء سيراب را از دل گره بگشا * به هموارى گل شاداب را از رخ نقاب افكن
بچين از شاخسار و جيب و دامن نرگس و بنشين * به روى سبزه نورسته زير چتر نسترون
به طرزى خوب و دلكش دستها بربند از آن گلها * چو نقاشان شيرينكار و طراحان صاحبفن
ميان دستهاى گل اگر باشد خيس بركش * كنار برگهاى گل اگر خارى بود بركن
به كف برگير آن گلدستهها را و خرامان شو * به رسم ارمغان آن دستههاى گل ببر از من
به عالى مجلس داراى جم شوكت هدايت خان * كه تاج سرورى بر سر نهادش قادر ذو المن
نشيند چون به ايوان با نگين و خامه و دفتر * درآيد چون به ميدان با سنان و مغفر و جوشن
هم از رشك بنانش سر كند تير سپهر افغان * هم از بيم سنانش بركشد ترك فلك شيون
در آن ميدان كه از گرد سواران گلشن گيتى * به چشم كينهانديشان نمايد تيره چون گلخن
امل در گريه هر جانب گذارد در هزيمت پا * اجل در خنده از هر سو برون آرد سر از مكمن
بدستى تيغ چون آب و بدستى رمح چون آتش * بسر بر مغفرى از زر ببر خفتانى از آهن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1744
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٧٤٤