تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1746

مساهمون:

ص١٧٤٦
من به نيروى تو در ميدان نظم آويختم * هيچ دانى با كه با چون انورى كند آورى راستى ننديشم از تيغ زبان كس كه هست * در نيام كام همچون ذو الفقار و خنجرى من كه نطقم معجز فصل الخطاب احمديست * نشمرم جز باد سرد افسون هر افسونگرى ريسمانى چند اگر جنبد بافسون ناورد * تاب چون گردد عصا در دست موسى اژدرى

هم در مدح صباحى كاشى گفته

دارم از آسمان زنگارى * زخمها بر دل و همه كارى دوش چون رو نهاد خسرو زنگ * سوى اين بوستان زنگارى سوى خلوت سراى طبع شدم * يابم از غم مگر سبك‌بارى ديدم آن خانه را ز ويرانى * جغد دارد هواى معمارى نوعروسان بكر افكارم * همه در دلبرى و دلدارى غيرت گلرخان يغمايى * رشك مه‌طلعتان فرخارى كرده اندر دهان ضواحكشان * لبشان را ز خنده مسمارى غمزه‌شان را نه شوق خونريزى * طره‌شان را نه ميل طرارى زلف مشكينشان برافشانده * گرد بر چهره‌هاى گلنارى همه خندان به طنز گفتندم * خوى شرم از جبينشان جارى چه فتادت كه نام ما نبرى * چه شد آخر كه ياد ما نارى سرد هنگامه‌اى كه يوسف را * نكند هيچ‌كس خريدارى گفتم اى شاهدان گل رخسار * كه نبينيد زردرخسارى نيست ز اهل هنر كسى كامروز * به شما باشدش سزاوارى جز صباحى كه در سخن او راست * رتبهء سرورى و سالارى سخنش دارويى كه مىبخشد * گاه مستى و گاه هشيارى آفرين بر بنان و خامهء تو * كه از آنها چه‌ها پديد آرى چار انگشت نى تعالى اللّه * به دو انگشت خود نگهدارى در يكى لحظه بر يكى صفحه * صد هزاران نگار بنگارى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1746 | رضا قليخان هدايت