تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1743

مساهمون:

ص١٧٤٣
ناگهم آمد فراپيرى فرخ لقا * خاك رهش عقل را آمده كحل بصر عقل نخست از كمال صبح دوم از جمال * عرش برين از جلال چرخ كهن از كبر گفت روان مىشتاب تا در فرخ‌مآب * گفتمش آنجا كجاست گفت زهى بىخبر درگه شاه جهان سدرهء فخر كبار * صفدر عالىتبار سرور والاگهر وارث ديهيم و گاه دولت و دين را پناه * شاه ملائك سپاه خسرو انجم حشر جامع فضل و كرم صاحب سيف و قلم * زينت تيغ و علم زيب كلاه و كمر مهر مكارم شعاع ماه مناقب فروغ * بحر معالى گهر ابر لآلى مطر خسرو بهمن حسام بهمن رستم غلام * رستم كسرى شكوه كسرى جمشيدفر

هم در مدح يكى از معاصرين خود گويد

چه باد است حيرانم اين باد دلكش * كه عطر و عبير آرد و بوى عنبر نسيم بهار است گويى كه خيزد * ز روى گل تازه و سنبل تر نسيم بهشت است و در او نشانها * ز تفريح و تسنيم و ترويج كوثر نسيمى است از باغ الطاف صاحب * نكو ذات و نيك‌اختر و نيك‌محضر عروسان ابكار در پرده دارم * همه غرق پيرايه از پاى تا سر و ليكن چه لازم كه دختر دهد كس * به بىمهر داماد و بىمهر شوهر نباشد چو داماد شايسته آن به * كه در خانه خود شود پيردختر الا تا قمرى لاغر و فربه آيد * ز نزديكى و دورى مهر انور محب تو نزد تو بادا و فربه * عدوى تو دور از تو بادا و لاغر

در مدح هدايت خان حاكم گيلان گفته

رو اى باد صبا اى پيك مشتاقان سوى گلشن * عبيرآميز گردان جيب و عنبربيز كن دامن ز رنگين لاله‌ها گلگون قصب درپوش بر پيكر * ز گلگون غنچه‌ها رنگين حلى بربند بر گردن