ناگهم آمد فراپيرى فرخ لقا * خاك رهش عقل را آمده كحل بصر
عقل نخست از كمال صبح دوم از جمال * عرش برين از جلال چرخ كهن از كبر
گفت روان مىشتاب تا در فرخمآب * گفتمش آنجا كجاست گفت زهى بىخبر
درگه شاه جهان سدرهء فخر كبار * صفدر عالىتبار سرور والاگهر
وارث ديهيم و گاه دولت و دين را پناه * شاه ملائك سپاه خسرو انجم حشر
جامع فضل و كرم صاحب سيف و قلم * زينت تيغ و علم زيب كلاه و كمر
مهر مكارم شعاع ماه مناقب فروغ * بحر معالى گهر ابر لآلى مطر
خسرو بهمن حسام بهمن رستم غلام * رستم كسرى شكوه كسرى جمشيدفر
هم در مدح يكى از معاصرين خود گويد
چه باد است حيرانم اين باد دلكش * كه عطر و عبير آرد و بوى عنبر
نسيم بهار است گويى كه خيزد * ز روى گل تازه و سنبل تر
نسيم بهشت است و در او نشانها * ز تفريح و تسنيم و ترويج كوثر
نسيمى است از باغ الطاف صاحب * نكو ذات و نيكاختر و نيكمحضر
عروسان ابكار در پرده دارم * همه غرق پيرايه از پاى تا سر
و ليكن چه لازم كه دختر دهد كس * به بىمهر داماد و بىمهر شوهر
نباشد چو داماد شايسته آن به * كه در خانه خود شود پيردختر
الا تا قمرى لاغر و فربه آيد * ز نزديكى و دورى مهر انور
محب تو نزد تو بادا و فربه * عدوى تو دور از تو بادا و لاغر
در مدح هدايت خان حاكم گيلان گفته
رو اى باد صبا اى پيك مشتاقان سوى گلشن * عبيرآميز گردان جيب و عنبربيز كن دامن
ز رنگين لالهها گلگون قصب درپوش بر پيكر * ز گلگون غنچهها رنگين حلى بربند بر گردن