چه شد كاطفال باغ و نوجوانان چمن جمله * سر لهو و لعب دارند زينسان فاحش و رسوا
چرا گل چاك زد پيراهن ناموس با بلبل * ميان انجمن دمساز شد با ساغر و مينا
نبينى سرو پابرجاى را كازاد خوانندش * كه با اطفال مىرقصد ميان باغ بر يكپا
پريشان طرهء شمشاد و افشان گيسوى سنبل * نه از نامحرمان شرم و نه از بيگانگان پروا
ميان سبزه غلطد با صبا نسرين بىتمكين * عيان با لاله جام مىزند رعناى نارعنا
به پاسخ نارون گفتش كز اطفال چمن بگذر * كه امروز امهات از شوق در رقصند با آبا
همايون روز نوروز است امروز و بيفروزى * به اورنگ خلافت كرده شاه لافتى مأوى
شهنشاه غضنفر فر پلنگآويز و اژدر در * امير المؤمنين حيدر على عالى اعلا
زهى مقصود اصلى از وجود آدم و حوا * غرض ذات همايون تو از دنيا و ما فيها
شد از دستت قوى دين خدا آيين پيغمبر * شكست از بازويت مقدار لات و عزت عزى
نگشتى گر طراز گلشن دين سروبالايت * نديدى تا ابد بالاى لا پيرايهء الا
رخ از خواب عدم ناشسته بود آدم كه فرق تو * مكلل شد به تاج لافتى و افسر لو لا
و له ايضا
كردهام از كوى يار بيهده عزم سفر * خار ملامت به پاى خاك ندامت به سر
چون سفها خويش را بىسبب افكندهام * از غرفات جنان در دركات سفر
چون بگشايم ز هم ديده به هر صبحدم * هاويهسان آيدم باديه اندر نظر
آب درون قيرگون خاك مخمر به خون * فتنه در آن رهنمون مرگ درين راهبر
شب چو به آرامگاه رو نهم از رنج راه * بستر و بالين من اين حجر است آن مدر
طاق رواقم سحاب شمع وثاقم شهاب * فوج ذئاب و كلاب همنفسم تا سحر
همدم من مور و مار دام و ددم در كنار * ديو ز من در فرار غول ز من در حذر
دل دوسه روزم كشيد جانب كاشان دويد * جنت و خلد و در آن جنتيان را مقر
نيمشبى ناگهان آه كز اين شب فغان * ساخت به يكلحظهاش زلزله زير و زبر
بس گل رعنا كه شب در بر عيش و طرب * خفت و سحر دركشيد خاك سياهش به بر
دوش كه در كنج غم با همه درد و الم * تا سحرم بود باز ديدهء اختر شمر