تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1742

مساهمون:

ص١٧٤٢
چه شد كاطفال باغ و نوجوانان چمن جمله * سر لهو و لعب دارند زين‌سان فاحش و رسوا چرا گل چاك زد پيراهن ناموس با بلبل * ميان انجمن دمساز شد با ساغر و مينا نبينى سرو پابرجاى را كازاد خوانندش * كه با اطفال مىرقصد ميان باغ بر يك‌پا پريشان طرهء شمشاد و افشان گيسوى سنبل * نه از نامحرمان شرم و نه از بيگانگان پروا ميان سبزه غلطد با صبا نسرين بىتمكين * عيان با لاله جام مىزند رعناى نارعنا به پاسخ نارون گفتش كز اطفال چمن بگذر * كه امروز امهات از شوق در رقصند با آبا همايون روز نوروز است امروز و بيفروزى * به اورنگ خلافت كرده شاه لافتى مأوى شهنشاه غضنفر فر پلنگ‌آويز و اژدر در * امير المؤمنين حيدر على عالى اعلا زهى مقصود اصلى از وجود آدم و حوا * غرض ذات همايون تو از دنيا و ما فيها شد از دستت قوى دين خدا آيين پيغمبر * شكست از بازويت مقدار لات و عزت عزى نگشتى گر طراز گلشن دين سروبالايت * نديدى تا ابد بالاى لا پيرايهء الا رخ از خواب عدم ناشسته بود آدم كه فرق تو * مكلل شد به تاج لافتى و افسر لو لا

و له ايضا

كرده‌ام از كوى يار بيهده عزم سفر * خار ملامت به پاى خاك ندامت به سر چون سفها خويش را بىسبب افكنده‌ام * از غرفات جنان در دركات سفر چون بگشايم ز هم ديده به هر صبحدم * هاويه‌سان آيدم باديه اندر نظر آب درون قيرگون خاك مخمر به خون * فتنه در آن رهنمون مرگ درين راهبر شب چو به آرامگاه رو نهم از رنج راه * بستر و بالين من اين حجر است آن مدر طاق رواقم سحاب شمع وثاقم شهاب * فوج ذئاب و كلاب هم‌نفسم تا سحر همدم من مور و مار دام و ددم در كنار * ديو ز من در فرار غول ز من در حذر دل دوسه روزم كشيد جانب كاشان دويد * جنت و خلد و در آن جنتيان را مقر نيم‌شبى ناگهان آه كز اين شب فغان * ساخت به يك‌لحظه‌اش زلزله زير و زبر بس گل رعنا كه شب در بر عيش و طرب * خفت و سحر دركشيد خاك سياهش به بر دوش كه در كنج غم با همه درد و الم * تا سحرم بود باز ديدهء اختر شمر