1057 هاتف اصفهانى
اسم شريفش سيد احمد از سادات حسينى و به همهء كمالات متصف بوده طبابت نيز مىنموده نثرا و نظما عربيا و فارسيا او را قدرت وافى و رتبت كافى با حاجى لطفعلى بيگ آذر و حاجى سليمان صباحى معاصر و رفيق و همزبان ديوان مختصرى دارد ديده شده مات فى سنهء 1198 چون درين سفينه غزل نوشته نمىشود به بعضى از قصايد و ترجيع او اكتفا رفت از اوست :
در مدح حضرت امير المؤمنين على عليه السلام
سحر از كوه خاور تيغ اسكندر چو شد پيدا * عيان شد رشحه خون از شكاف جوشن دارا
ميان روضهء خضرا روان شد چشمهء روشن * كنار چشمهء روشن برآمد لالهء حمرا
مگر غماز صبح از بام گردون ديدشان ناگه * كه پوشيدند چشم از غمزه چندين لعبت زيبا
برآمد تركى از خاور جهانآشوب و غارتگر * به يغما برد در يكدم هزاران لؤلؤ لالا
نهنگ صبح لب بگشود و دزديدند سر پيشش * هزاران سيمگون ماهى درين سيمابگون دريا
برآمد از كنام شرق شيرى آتشين مخلب * گريزان انجمش از پيش روبهسان گرازآسا
چنان كز صولت شير خدا كفار در ميدان * چنان كز حملهء ضرغام دين ابطال در بيدا
مطلع ثانى هم در صفت بهار و عيد و مدح آن حضرتست
نسيم صبح عنبربيز شد بر توده غبرا * زمين سبز نسرين خيز شد چون گنبد خضرا
ز فيض ابر آزارى زمين مرده شد زنده * ز لطف باد نوروزى جهان پير شد برنا
صبا پر كرد در گلزار دامان از گل سورى * هوا آكند در جيب گريبان عنبر سارا
عبير افشاند بر گيسوى پرچين سنبل مشكين * گلاب افشاند بر چشم خماريننرگس شهلا
به گرد سرو گرم پرفشانى قمرى مفتون * به پاى گل به كار جانسپارى بلبل شيدا
چنار افراخت قد بندگى صبح و كف طاعت * گشود از بهر حاجت پيش دادار جهانآرا
پس آنگه در جوانان گلستان كرد نظاره * نهان از نارون پرسيد كاى پير چمن پيرا