و له ايضا
زلف برافكن كه شام هجر سر آيد * در دل شب نور آفتاب برآيد
شب همهشب مست خواب غفلتى ار نه * مژده رحمت ز دوست هر سحر آيد
كشتى نوح است مهر آل پيمبر * هركه درين كشتى است بىخطر آيد
نى اثر از لات ماند و نه ز عزى * دست خدا چون ز آستين به درآيد
مرد هنرور هما به عيب نكوشد * عيب كسان جويد آنكه بىهنر آيد
و له
كاش بودى چو تو در شهر دلاراى دگر * يا مرا بود چو اين دل دل شيداى دگر
داشتم يك دل و يغماى تو شد اول كار * كو دلى تا دهمت باز به يغماى دگر
و له
تا به دامان تو ما دست تولا زدهايم * به تولاى تو بر هر دوجهان پا زدهايم
درخور مستى ما رطل و خم و ساغر نيست * ما از آن بادهكشانيم كه دريا زدهايم
و له
صبح شد ساقى خدا را خانه خمار كو * شاهد سيمين عذار و ساغر سرشار كو
دل هما بگرفت از ويرانسراى مدرسه * در پناه مىفروشان سايه ديوار كو
و له
فرخ آن ايام و خرم باد يا رب روزگارى * هر دلى خرم زيارى بود و ما را بود يارى
تا به كويش پا نهادم اختيار از دست دادم * مدعى آن عاشقى باشد كه دارد اختيارى