تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1737

مساهمون:

ص١٧٣٧
زين ناكسان سفله مگر تيغ پادشاه * در روز داورى بكشد انتقام را سلطان عصر ناصر دين شه كه روز رزم * رنگين كند ز خون دليران حسام را ديدى هما كه صوفى و زاهد فروختند * آخر به پير ميكده بيت الحرام را

و له ايضا

طوطيان نغمه سنج گلشن رازيم ما * اندرين كنج قفس چندى هم‌آوازيم ما همدم زاغان زشت آواى اين گلخن نه‌ايم * هم‌زبان عندليبان خوش‌آوازيم ما همچو كركس پايبند جيفهء دنيا نه‌ايم * همچو باز دست سلطان چشم و دل بازيم ما چون طلاى بىغش از سندان و پتك آسوده‌ايم * نى چو قلب تيره محتاج دم و گازيم ما چون سرافرازان كوى دوست سربازى كنند * اندر آن ميدان سربازى سرافرازيم ما در طلب هر سو كمند همتى افكنده‌ايم * تا مگر مشكين غزالى صيد خود سازيم ما اهل صورت منكر عشقند كو صاحبدلى * تا نقاب از چهره معنى براندازيم ما اى بهشتى رو خدا را مژدهء و صلى بده * تا بكى در دوزخ هجر تو بگدازيم ما پر شد از بيداد عالم تيغ مداد شه كجاست * كاين رسوم جور از عالم براندازيم ما سايه‌اى بر ما اگر سلطان بيندازد هما * رخش دولت بر فراز آسمان تازيم ما
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1737 | رضا قليخان هدايت