زين ناكسان سفله مگر تيغ پادشاه * در روز داورى بكشد انتقام را
سلطان عصر ناصر دين شه كه روز رزم * رنگين كند ز خون دليران حسام را
ديدى هما كه صوفى و زاهد فروختند * آخر به پير ميكده بيت الحرام را
و له ايضا
طوطيان نغمه سنج گلشن رازيم ما * اندرين كنج قفس چندى همآوازيم ما
همدم زاغان زشت آواى اين گلخن نهايم * همزبان عندليبان خوشآوازيم ما
همچو كركس پايبند جيفهء دنيا نهايم * همچو باز دست سلطان چشم و دل بازيم ما
چون طلاى بىغش از سندان و پتك آسودهايم * نى چو قلب تيره محتاج دم و گازيم ما
چون سرافرازان كوى دوست سربازى كنند * اندر آن ميدان سربازى سرافرازيم ما
در طلب هر سو كمند همتى افكندهايم * تا مگر مشكين غزالى صيد خود سازيم ما
اهل صورت منكر عشقند كو صاحبدلى * تا نقاب از چهره معنى براندازيم ما
اى بهشتى رو خدا را مژدهء و صلى بده * تا بكى در دوزخ هجر تو بگدازيم ما
پر شد از بيداد عالم تيغ مداد شه كجاست * كاين رسوم جور از عالم براندازيم ما
سايهاى بر ما اگر سلطان بيندازد هما * رخش دولت بر فراز آسمان تازيم ما