تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1736

مساهمون:

ص١٧٣٦
تا برون آرد ازو طاوس نر * كه گشايد او به هر سو بال‌وپر مرغ حق پيوسته اندر روى تست * گر تو را نشكست چون گردى درست

1056 هماى شيرازى

اسم شريفش ميرزا محمد على از بدايت حال هم در نزد علماى فارس تحصيل علوم ادبيه كرده پس از تكميل به مسافرت مايل آمد چندى در بلاد عراق عرب و عجم سياحتى كرد در شيراز و دار الخلافه رى كه تختگاه حضرت زيبنده تاج كى است مكرر مصاحبتش دست داد اينك در اصفهان سكونت دارد و به صلات بزرگان آن ديار مئونت مىگذارد جوانيست عاشق‌پيشه و نيكوانديشه غالبا در سلك درويشان و كسوت ايشان است و مصاحب فقيران و گريزان از خدمت اميران با زيبارخان نظربازى كند و با غزالان غزل‌آغازى نمايد به روزى مقررى قانع است و در سير صنايع صانع تا مآل حالش چه شود و بر سرش چه رود قصايد فصيح و غزلهاى مليح دارد و غالبا روزگار به نظم اشعار مىگذارد چون منظوماتش هنوز مدون و مرتب نگرديده و به تمامه به نظر نرسيده بعضى از غزلياتش كه به دست آمد نوشته شد از اوست :
زاهد كه از حلال شناسد حرام را * او از چه خورد خون دل خاص و عام را شربت به دست غير و به جام حبيب زهر * انصاف ده كه من بستانم كدام را ساقى بهاى جام ز ما ملك جم گرفت * زان پيش‌تر كه جم بزند نقش جام را خام است شيخ صومعه ساقى بيار جام * ليكن ز آتشى كه كند پخته خام را بدنامى ار به كيش تو ننگ است زاهدا * ما بر خلاف ننگ شناسيم نام را اى باد اگر به منظر آن ماه بگذرى * زنهار ناتمام نگويى پيام را در ملك عشق غير تو اى پادشاه حسن * بىجرم كس ز خانه نراند غلام را آن كس كه گفت طول قيامت حكايتست * قامت نما كه قصه نداند قيام را جز زلف و روى دوست كه جمعند صبح و شام * ديگر كسى نديده به هم صبح و شام را