تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1732

مساهمون:

ص١٧٣٢
عجب مدار برآرد سر از لحد محمود * اگر بتربيت او قصهء اياز كنند چشم و ابروى تو را هركه ببيند گويد * باز شمشير كشيدند دو بدمست به هم عفاها اللّه كرم كرد از پس و پيش * پس آنگه پول حمامم عطا داد
* * *
خواجه بر خوان خويشتن از بخل * مىنگارد به عمد صورت شير كه گرش ميهمان رسد از بيم * نشود ميهمانش از نان سير

و له

هركه با من بدى و نيكى كرد * به دو نيكيش در سزا گويم آنچه زيشان به من رسد پنهان * من همى فاش و برملا گويم آن يكى را به دل كنم نفرين * وان دگر را بجان دعا گويم خان حاكم چه مصلحت دانى * رانمت هجو يا ثنا گويم

رباعى

اى اير چو چرخ باژگونت بينم * دايم به جماع رهنمونت بينم چون طفل يتيم دربه‌در پيوسته * گاهى بكس و گهى بكونت بينم
* * *
اى زلف كه گرد روى جانان گردى * پيچان مارى كه در گلستان گردى كردى چو پريشان و شكستى دل من * اميد كه بشكنى پريشان گردى

1054 وفايى تفرشى

نامش ميرزا عبد اللّه خان چندى در خدمت شاهزادگان نواب ظل سلطان و شيخعلى ميرزا نديم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1732 | رضا قليخان هدايت