عجب مدار برآرد سر از لحد محمود * اگر بتربيت او قصهء اياز كنند
چشم و ابروى تو را هركه ببيند گويد * باز شمشير كشيدند دو بدمست به هم
عفاها اللّه كرم كرد از پس و پيش * پس آنگه پول حمامم عطا داد
* * *
خواجه بر خوان خويشتن از بخل * مىنگارد به عمد صورت شير
كه گرش ميهمان رسد از بيم * نشود ميهمانش از نان سير
و له
هركه با من بدى و نيكى كرد * به دو نيكيش در سزا گويم
آنچه زيشان به من رسد پنهان * من همى فاش و برملا گويم
آن يكى را به دل كنم نفرين * وان دگر را بجان دعا گويم
خان حاكم چه مصلحت دانى * رانمت هجو يا ثنا گويم
رباعى
اى اير چو چرخ باژگونت بينم * دايم به جماع رهنمونت بينم
چون طفل يتيم دربهدر پيوسته * گاهى بكس و گهى بكونت بينم
* * *
اى زلف كه گرد روى جانان گردى * پيچان مارى كه در گلستان گردى
كردى چو پريشان و شكستى دل من * اميد كه بشكنى پريشان گردى
1054 وفايى تفرشى
نامش ميرزا عبد اللّه خان چندى در خدمت شاهزادگان نواب ظل سلطان و شيخعلى ميرزا نديم