تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1730

مساهمون:

ص١٧٣٠
رخت بربست خزان شد ز چمن بيرون * باژگون گشت مدار فلك وارون نه بساطى بود از بهمن و از كانون * نه نشانى بود از آذر و از تشرين
* * *
گشت پيروزه شخ از نكهت نوروزى * باغ را خرمى و بهجت و پيروزى راغ را فرش حرير و سلب‌توزى * چمن افروخت رياحين به دل‌افروزى بست دى دكهء زربافى و زردوزى * كشت را گشت دگر زيب و دگر آذين
* * *
باد آمد ز ره و بوى بهار آورد * بوى جان پرورم از طرهء يار آورد عنبر و بان به گل و لاله نثار آورد * صندل و غاليه و عود به بار آورد نافهء تبتى و مشك تتار آورد * چون در آمد ز ره و زد نفس مشكين
* * *
دشت خرم چو رخ حور بهشتى شد * روز كشى و بهى آمد و زشتى شد نيك كار چمن از نيك سرشتى شد * كش همى درو گهر بستر و پشتى شد زاهد صومعه چون پير صومعه كنشتى شد * تا بهار آمد و آورد گل و نسرين
* * *
دگر امروز شكوفه است به باغ اندر * از فروغ سمن و سوسن و سيسنبر از نسيم سمن و بوى خوش عنبر * وقت آنست كه نوروز به صد زيور ز ابر آزار بهامون و كه و كردر * راست چون بزم ملكزاده كند آيين
* * *
عم نام‌آور شاهنشه شيراوژن * آنكه شيران را اندر كنفش مأمن اردشير آنكه چو پوشد گه كين جوشن * بشكرد دشمن اگر رستم و گر بهمن كس نيارد سوى او دست بجز دامن * سركشان را گه هيجا است ازو تمكين
* * *
آنكه شد شهره ازو مردمى و رادى * هرچه ويرانى ازو روى به آبادى خلق را در كنفش راحت و آزادى * كند از داد بن و بيخ ز بيدادى