تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1731

مساهمون:

ص١٧٣١
بشكند شاخ تعب از طرب و شادى * نخورد انده و هرگز نشود غمگين
* * *
پهنهء گيتى از عدل بيارايد * شاخ مجد و شرف و فضل بپيرايد پيكر فتنه و آشوب بفرسايد * خاطر آسوده كند خلق و بياسايد از كران تا به كران جاده بيفزايد * شودش رفعت و اجلال دو صد چندين
* * *
خسروا روز نشاط است چه آسايى * غم چه افزايى و اندوه نفرسايى مطربان را ز پى رقص نفرمايى * بزم از آن يار پريچهره نيارايى چند پيمانه ننوشى و نپيمايى * گو بيارند دف و چنگ و مى نوشين
* * *
وقت آنست كه مى نوشى و مى گيرى * هى بيارند مى خلر و هى گيرى مى ز فروردين تا آذر و دى گيرى * جام جمشيدى بر مسند كى گيرى شرف و مجد ز دارايى رى گيرى * من كنم گاه دعاى تو و گه آمين
* * *
تا جهانست تو را كامروا باشد * از تو معروف همه جود و عطا باشد آستان تو پناه امرا باشد * كف راد تو كفيل فقرا باشد ذكر خير تو شعار شعرا باشد * تا سپهر است بود سير مه و پروين

از غزليات اوست

خانه دل شد اگر منزل جانان ز چه روى * خانه ويران شد و هيچش خبر از خانه نبود از چه گريان همه‌شب از غم و حسرت بگداخت * شمع اگر باخبر از حالت پروانه نبود
* * *
درد آن نيست شود به بمداواى طبيب * خنك آن درد كه در عشق تو درمان نشود
* * *
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1731 | رضا قليخان هدايت