خاقان ز ختا و ختن و چين بدواند * بدخواه ملك را سرو گردن بفشاند
چون دست به شمشير فراز آرد هموار * شاها ملكا دادده و دادستان باش
در رادى و انصاف مطاع ملكان باش * منظور جهانبان و نگهبان جهان باش
بر خلق جهان از ره اشفاق شبان باش * احرار جهان را بود اين پيشه و اين كار
تاراى تو مأمور به معمارى رى شد * رى درخور اورنگ جم و مسند كى شد
صد مهر فروزان ز در و بارهء وى شد * بنيانش به فر تو بر از جدى و جدى شد
معمور شود ملكى كاو را چو تو معمار * ايام نشاط است بزى خرم و پدرام
بگذار غم و انده پيش آر مى و جام * زن بوسه همى بر رخ آن ترك دلارام
از چشم و لب او بستان پسته و بادام * وز چهرهء او بزم بياراى چو فرخار
ايام سعادت همه ايام تو بادا * منشور جوانمردى بر نام تو بادا
تشريف سخا بر بر و اندام تو بادا * كامت ز لب و لعل دلارام تو بادا
تا از پس آذرمه آيد مه آزار
مسمط ديگر در اقتفاى به منوچهرى تخلص به مدح نواب اردشير ميرزا
مى بياريد كه نوروز فراز آمد * روز مى خوردن مىخواران بازآمد
سيمبر ساقى با عشوه و ناز آمد * باده خواران را هنگام نياز آمد
كفزنان مطرب با نغمه و ساز آمد * از پى تهنيت موكب فروردين
* * *
شاد و پدرام دگرباره مه نيسان * اندر آمد سوى بستان ز پس آبان
چمن آراسته از سرو و گل و ريحان * از نسيم سحرى رفته ره بستان
مطربا خيز و يكى بزم بيارا هان * اى بت ساده بط باده بياور هين
* * *
جيش خرداد گرفته است ره هامون * ابر آزار دمن كرده چو آذرگون