تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1728

مساهمون:

ص١٧٢٨
سرو شد از خرمى رقصان در جويبار * باز نسيم بهار دشت معنبر نمود شاهد گلزار باز زينت و زيور نمود * باد گل تفته را لادن و عنبر نمود خشك چمن را به جوى راد و توانگر نمود * چون گه داد و دهس طبع خداوندگار آنكه به خدمت ز شه شان امارت گرفت * صدق و امانت فزود شغل وزارت گرفت بود سزاوار صدر فر صدارت گرفت * آنچه نشايد به تيغ او به اشارت گرفت دولت ازو كام‌جو ملت ازو كامكار * روز نشاط است هان شاد زى و شاد باش عشرت و شادى گزين وز غم آزاد باش * سيم بده زر ببخش با دهش و داد باش مردمى و مجد را باره و بنياد باش * شاخ سعادت نشان بيخ نحوست برآر

و له ايضا

نوروز فراز آمده فرخنده و فيروز * خيزيد و مرا باده بياريد به نوروز گيتى ز رياحين شده پدرام و دل‌فروز * صحرا طرب‌آگين شد و بيدا فرح‌اندوز بر دشت پراكنده هوا لؤلؤ شهوار * از عيش به هر سو در بستان بگشودند گرد از شكن طرهء سنبل بزدودند * وجد و طرب و عشرت و شادى بفزودند گلها بشكفتند و همى رخ بنمودند * آمد گه سير چمن و گردش گلزار ايام نشاط است هلا باده بياريد * آن بادهء بر گونهء بيجاده بياريد بر دست بت سيمبر ساده بياريد * در بزم فرح‌زاى ملك‌زاده بياريد عم ملك راد جوان‌بخت جهاندار * كارش همه لشكركشى و كشورگيريست در روز وغا شهره به مردى و دليريست * با طنطنهء پيلى و با صولت شيريست اخترش به پيروزى و زورش به هژيريست * امسال بزرگيش فزون بينم از پار مصر و حبش و روم به يك حمله ستاند * در تخت كشد قيصر و بازش بنشاند