هم خانه را چو وادى ايمن ساز * هم سينه را چو سينهء سينا كن
تا دل ز معصيت نشود تيره * روشن چو رأى خسرو و الا كن
و له ايضا
تا مرا از دل زدايد انده و رنج و محن * سادهاى بايد جوان و بادهاى بايد كهن
سادهاى بخشنده بايد چون رحيق اندر قدح * بادهاى رخشنده بايد چون عقيق اندر يمن
شاد باد آنكس كه دارد شادمان اندر وثاق * بادهاى شيرينگوار و سادهاى شيرينسخن
سنبلش بر ارغوان و لؤلؤاش در ناردان * لالهاش در ضيمران و نافهاش بر نسترن
تعبيه كرده خوش و پيوند كرده بس بجا * ارغوان بر ضيمران و ناردان بر نارون
لعل نوشينش به جان بخشى روان اندر روان * زلف مشكينش به دلبندى شكن اندر شكن
چهرهاش عشاق را يك آسمان رخشنده مهر * طرهاش مشتاق را يك كاروان مشك ختن
چهرهاش چون آفتابست و همىبينى عجب * زهرهاش اندر بنا گوش و ثريا در دهن
عارضش چون گلستانست و همىيابى شگفت * ارغوانش بر صنوبر ضيمرانش بر سمن
شهد و شكر ريزدش هردم ز لعل شكرين * راستگويى مدح دارا مىسرايد همچو من
تيغ او تيز است و جويد از سر گردان كنام * رمح او مار است و گيرد در دل شيران وطن
اين يكى را طعمه مىبايد هم از چشم پشين * وان دگر را لقمه مىبايد هم از مغز پشن
و له ايضا
اين مبارك سراى جاويدان * باد جاويد در سراى جهان
روضاتش همه نگار آيين * قطعاتش همه بهارستان
صلصلان را به پاى سرو آهنگ * بلبلان را به شاخ سرو الحان
شجرش را بهاى لادن و عود * حجرش را خواص عنبر و بان
راد شهزاده اردشير كه كرد * روى گيتى به عدل آبادان
تيغ او را نه خوف از مغفر * تير او را نه بيم از خفتان
آن گذارد سپهر اگر خارا * وين شكافد زمين اگر سندان