تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1726

مساهمون:

ص١٧٢٦
هم خانه را چو وادى ايمن ساز * هم سينه را چو سينهء سينا كن تا دل ز معصيت نشود تيره * روشن چو رأى خسرو و الا كن

و له ايضا

تا مرا از دل زدايد انده و رنج و محن * ساده‌اى بايد جوان و باده‌اى بايد كهن ساده‌اى بخشنده بايد چون رحيق اندر قدح * باده‌اى رخشنده بايد چون عقيق اندر يمن شاد باد آن‌كس كه دارد شادمان اندر وثاق * باده‌اى شيرين‌گوار و ساده‌اى شيرين‌سخن سنبلش بر ارغوان و لؤلؤاش در ناردان * لاله‌اش در ضيمران و نافه‌اش بر نسترن تعبيه كرده خوش و پيوند كرده بس بجا * ارغوان بر ضيمران و ناردان بر نارون لعل نوشينش به جان بخشى روان اندر روان * زلف مشكينش به دلبندى شكن اندر شكن چهره‌اش عشاق را يك آسمان رخشنده مهر * طره‌اش مشتاق را يك كاروان مشك ختن چهره‌اش چون آفتابست و همىبينى عجب * زهره‌اش اندر بنا گوش و ثريا در دهن عارضش چون گلستانست و همىيابى شگفت * ارغوانش بر صنوبر ضيمرانش بر سمن شهد و شكر ريزدش هردم ز لعل شكرين * راستگويى مدح دارا مىسرايد همچو من تيغ او تيز است و جويد از سر گردان كنام * رمح او مار است و گيرد در دل شيران وطن اين يكى را طعمه مىبايد هم از چشم پشين * وان دگر را لقمه مىبايد هم از مغز پشن

و له ايضا

اين مبارك سراى جاويدان * باد جاويد در سراى جهان روضاتش همه نگار آيين * قطعاتش همه بهارستان صلصلان را به پاى سرو آهنگ * بلبلان را به شاخ سرو الحان شجرش را بهاى لادن و عود * حجرش را خواص عنبر و بان راد شهزاده اردشير كه كرد * روى گيتى به عدل آبادان تيغ او را نه خوف از مغفر * تير او را نه بيم از خفتان آن گذارد سپهر اگر خارا * وين شكافد زمين اگر سندان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1726 | رضا قليخان هدايت