تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1725

مساهمون:

ص١٧٢٥
ترك چشمش به گريه از آشوب * لب لعلش به توبه از دشنام خال هندوى او ز غايت زهد * پيرو شرع و تابع اسلام چشم جادوى او ز فرط ورع * ديده بربسته از گناه و حرام رفت در هر مقوله گفت‌وشنود * تا سخن دررسيد از مى و جام لب به مدح و ثنا گشاد بعيد * در مديح شهنشه ايام فخر اسلام ناصر الدّين شاه * كه ازو كار دين قرين قوام هم ازو معدلت فزوده فروغ * هم ازو مملكت گرفته نظام آسمان جلال و بحر شرف * آفتاب ملوك و فخر انام از ولاى تو حرز تن جويند * نطفه در صلب و مضغه در ارحام كين تو دشنه‌ايست در پيكر * بغض تو خنجريست بر اندام آفتابيست روى تو روشن * بوستانيست تخت تو پدرام

از تغزل قصيده‌ييست كه تخلص به مدحت سلطان كرده

مى در پياله‌اى بت ترسا كن * ترويج دين و كيش مسيحا كن هم دامن عطر به كمر برزن * هم آستين بخشش بالا كن هين مايهء نشاط به ساغر ريز * هان داروى سرور به مينا كن تا غم به عرق و پى نكند رخنه * از باده سد رخنهء اعضا كن تن‌پرورى خوش است و تن‌آسايى * طاعت گذار و صحبت صبها كن بىجرم مال شيخ به غارت ده * بىشرع خوان واعظ يغما كن نىنى ز فرط جهل مشو غره * انديشه از شريعت غرا كن تا برشوى به منبر يكتايى * حمد و سپاس ايزد يكتا كن تا درشوى به خلوت الا هو * حق را برى ز شركت الا كن هل شاهد و به رضوان چشمك زن * نه ساغر و به كوثر ايما كن گر حلهء بهشت طمع دارى * بستر ز خار و بالين خارا كن در وادى شريعت مسكين گير * در خطهء طريقت مأوا كن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1725 | رضا قليخان هدايت