تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1724

مساهمون:

ص١٧٢٤
ز عزم تيزتك همواره راى چين و سقلابش * ز راى دوربين پيوسته قصد سغد و سقسينش به رسم هديه بهر زيب و آذين سمند او * فلك را بر كف از روى ارادت گوى سيمينش

در مدح نواب اميرزاده حمزه ميرزاى حشمت الدوله

سپيده‌دم چو به ماه فلك رسيد زوال * ز در درآمدم آن آفتاب حسن و جمال به طرف غبغب سيمين و گرد ساعد و ساق * ز كبر و ناز فروهشته ياره و خلخال سپيدماه برآميخته به تيره سحاب * سياه‌مشك فروريخته به آب زلال ببرده رونق فرخار و تبت از رخ و زلف * شكسته قيمت ريحان و عنبر از خطوخال ازو پژوهش كردم چه ماجرا چه خبر * چه ديدى و چه شنيدى چه ممكن و چه محال به خنده گفت بده مژده كالتفات ملك * خجسته عم را گرديد شامل احوال جهان حشمت و اقبال حشمت الدوله * كه از فضائل و جاهش كمال يافت كمال بلند اختر و فيروز روز و خرم عهد * بزرگ حشمت و فرخنده‌بخت و فرخ‌فال كفش سحاب و دلش كان و خاطرش دريا * بگاه بخشش و هنگام جود و وقت نوال در هدايت او راست يك جهان سايل * كف كفايت او راست يك‌زمانه عيال ز خشت و گرز بكوبد سپهر را باره * ز فر و برز بمالد زمانه را كوپال ز دم رخش كند چهرهء فلك مجروح * به پاى پيل كند پيكر زمين پامال سنان اوست يكى مار آتشين‌پيكر * پرند اوست يكى شير آهنين‌چنگال

در ستايش شاهنشاه جمجاه الناصر الدّين الله سلطان ناصر الدّين شاه

تهنيت گوى صبح عيد صيام * از در آمد نگار سيم‌اندام خشك‌لب از حرارت روزه * تنگدل از مرارت ايام تن به تاب‌تب از ركوع و سجود * دل به درد و غم از قعود و قيام سرخى او را پريده از عناب * زردى او را نشسته در بادام