ز عزم تيزتك همواره راى چين و سقلابش * ز راى دوربين پيوسته قصد سغد و سقسينش
به رسم هديه بهر زيب و آذين سمند او * فلك را بر كف از روى ارادت گوى سيمينش
در مدح نواب اميرزاده حمزه ميرزاى حشمت الدوله
سپيدهدم چو به ماه فلك رسيد زوال * ز در درآمدم آن آفتاب حسن و جمال
به طرف غبغب سيمين و گرد ساعد و ساق * ز كبر و ناز فروهشته ياره و خلخال
سپيدماه برآميخته به تيره سحاب * سياهمشك فروريخته به آب زلال
ببرده رونق فرخار و تبت از رخ و زلف * شكسته قيمت ريحان و عنبر از خطوخال
ازو پژوهش كردم چه ماجرا چه خبر * چه ديدى و چه شنيدى چه ممكن و چه محال
به خنده گفت بده مژده كالتفات ملك * خجسته عم را گرديد شامل احوال
جهان حشمت و اقبال حشمت الدوله * كه از فضائل و جاهش كمال يافت كمال
بلند اختر و فيروز روز و خرم عهد * بزرگ حشمت و فرخندهبخت و فرخفال
كفش سحاب و دلش كان و خاطرش دريا * بگاه بخشش و هنگام جود و وقت نوال
در هدايت او راست يك جهان سايل * كف كفايت او راست يكزمانه عيال
ز خشت و گرز بكوبد سپهر را باره * ز فر و برز بمالد زمانه را كوپال
ز دم رخش كند چهرهء فلك مجروح * به پاى پيل كند پيكر زمين پامال
سنان اوست يكى مار آتشينپيكر * پرند اوست يكى شير آهنينچنگال
در ستايش شاهنشاه جمجاه الناصر الدّين الله سلطان ناصر الدّين شاه
تهنيت گوى صبح عيد صيام * از در آمد نگار سيماندام
خشكلب از حرارت روزه * تنگدل از مرارت ايام
تن به تابتب از ركوع و سجود * دل به درد و غم از قعود و قيام
سرخى او را پريده از عناب * زردى او را نشسته در بادام