تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1721

مساهمون:

ص١٧٢١

و له ايضا

ايدون خجسته باد بر عم نامدار * هموار در جهان تشريف شهريار شيراوژن دلير شهزاده اردشير * آن شاه را نبير اين شاه را تبار چون برشود بگاه از كاخ بارگاه * اجلالش از يمين اقبالش از يسار چون شد جهان پير فرخنده و هژير * از فر فرودين از يمن نوبهار از لاله و سمن وز شاخ نسترن * بيدا پر از فروغ صحرا پر از نگار پرنافه و عبير شد دشت و آبگير * از ابر مشك‌بيز وز باد مشك‌بار راى خديو عصر چون كرد اقتضا * يك‌چند بسپرد هامون و كوهسار دادش به ملك رى فرمان مهترى * مير ملك حشم شاه فلك مدار خواندش چو بر سرير دادش يكى وزير * بىمثل و بىنظير دانا و هوشيار اين خسروى نسب وان هاشمى حسب * اين مردمى گهر وان آدمى شعار

هم در مدحت نواب و الا اردشير ميرزا

دو ساتكين ميم ايدون بياوريد فراز * كه روزگار وصالش دوباره آمد باز اگر هويت جويى ببند ديده شرك * و گر حقيقت‌پويى مگرد گرد مجاز كنيد بنگهم ايدون ز روى و موى بتان * بسان دكمهء عطار و كلبهء بزاز گمانم آنكه زرى باز سوى مازندر * خجسته رايت منصور شاه آيد باز نمود امسال آهنگ آمل و سارى * كند به سال دگر عزم بصره و اهواز جهان مجد و سپهر سخا و بحر كرم * خدايگان مهان اردشير بنده‌نواز

و له ايضا

شد از روى بهشت اندر جهان همچون بهشت ازفر * كه آمد سورى و عبهر ز هر سو حور و غلمانش ز سرو و سنبل و ريحان خورنق‌وار شد بستان * فروزان لالهء نعمان چراغ و شمع ديوانش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1721 | رضا قليخان هدايت