تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1720

مساهمون:

ص١٧٢٠
ستيزه كرد و برآشفت و گفت كاى مسكين * چه روى داد و هواى كه دارى اندر سر مگر به گرد زنخدان چو ديدى اين خط سبز * بدين سبب ز خط عشق من كشيدى سر هنوز نرگس مكحول من بود رهزن * هنوز طرهء مفتول من بود دلبر نرفته بيرون سرخى هنوزم از لاله * نگشته زايل زردى هنوزم از عبهر به ماه دارم ريحان و سنبل و نسرين * به سرو دارم بادام و پسته و شكر گه خرام قدم راست جلوهء طوبى * گه كلام لبم راست رونق كوثر به گريه گفتمش اى سروقد سيم‌اندام * بلا بگفتمش اى ماه‌روى نسرين‌بر دو سال بيش به سر برشدم كه ماندم دور * ز درگه شه كيهان‌شكوه گردون‌فر از آن بريدم مهر اى نگار از ياران * بدان نهادم زين اى غلام بر اشقر همىشكافم كوه و همىبتازم دشت * همىبدرم بحر و همىببرم بر وداع گفتم و بدرود كردم و جستم * به پشت باره در آن دم به وادى و كه و در دوان شدم چو سحاب و روان شدم چون سيل * بگاه پويه و رفتار بر كه و كردر گهى چو رنگ شدم بر به كوه سهمنده * گهى چو آهو راندم به دشت پهناور زبرجد است تو گفتى به ديده دامن راغ * زمرد است تو گفتى به جلوه شاخ شجر به جاى ريگ ز هامون پديد شد لؤلؤ * به جاى سبزه ز صحرا دميد سيسنبر

و له ايضا

به عزم تهنيت عيد ناگهان از در * درآمد آن بت فرخار و فتنهء كشمر سپيد سيمش از غاليه كشيده كمان * سياه مشكش از ارغوان گرفته سپر دو ناردانش مانا دو رشتهء ياقوت * دو گيسوانش گفتى دو پشتهء عنبر دلش به‌سختى همسنگ صخرهء صما * برش به نرمى همرنگ ديبهء ششتر عيان نموده ز سيماب لالهء حمرا * پديد كرده ز عناب حقهء گوهر به ماه عاريه واداده زان دو حقه عقيق * به سرو تعبيه بنموده ز اندو لاله قمر گهى به شوخى بوسيدمش دو نسترون * گهى به بازى بوييدمش دو نيلوفر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1720 | رضا قليخان هدايت