ستيزه كرد و برآشفت و گفت كاى مسكين * چه روى داد و هواى كه دارى اندر سر
مگر به گرد زنخدان چو ديدى اين خط سبز * بدين سبب ز خط عشق من كشيدى سر
هنوز نرگس مكحول من بود رهزن * هنوز طرهء مفتول من بود دلبر
نرفته بيرون سرخى هنوزم از لاله * نگشته زايل زردى هنوزم از عبهر
به ماه دارم ريحان و سنبل و نسرين * به سرو دارم بادام و پسته و شكر
گه خرام قدم راست جلوهء طوبى * گه كلام لبم راست رونق كوثر
به گريه گفتمش اى سروقد سيماندام * بلا بگفتمش اى ماهروى نسرينبر
دو سال بيش به سر برشدم كه ماندم دور * ز درگه شه كيهانشكوه گردونفر
از آن بريدم مهر اى نگار از ياران * بدان نهادم زين اى غلام بر اشقر
همىشكافم كوه و همىبتازم دشت * همىبدرم بحر و همىببرم بر
وداع گفتم و بدرود كردم و جستم * به پشت باره در آن دم به وادى و كه و در
دوان شدم چو سحاب و روان شدم چون سيل * بگاه پويه و رفتار بر كه و كردر
گهى چو رنگ شدم بر به كوه سهمنده * گهى چو آهو راندم به دشت پهناور
زبرجد است تو گفتى به ديده دامن راغ * زمرد است تو گفتى به جلوه شاخ شجر
به جاى ريگ ز هامون پديد شد لؤلؤ * به جاى سبزه ز صحرا دميد سيسنبر
و له ايضا
به عزم تهنيت عيد ناگهان از در * درآمد آن بت فرخار و فتنهء كشمر
سپيد سيمش از غاليه كشيده كمان * سياه مشكش از ارغوان گرفته سپر
دو ناردانش مانا دو رشتهء ياقوت * دو گيسوانش گفتى دو پشتهء عنبر
دلش بهسختى همسنگ صخرهء صما * برش به نرمى همرنگ ديبهء ششتر
عيان نموده ز سيماب لالهء حمرا * پديد كرده ز عناب حقهء گوهر
به ماه عاريه واداده زان دو حقه عقيق * به سرو تعبيه بنموده ز اندو لاله قمر
گهى به شوخى بوسيدمش دو نسترون * گهى به بازى بوييدمش دو نيلوفر