تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1719

مساهمون:

ص١٧١٩
گوارنده با مهر او زهر و حنظل * گزاينده با قهر او شهد و شكر به دو كامران از ازل هفت آبا * و زو شادمان تا ابد چار مادر فرازنده از فر او فرق دولت * فروزنده از راى او روى لشكر

و له

اى تيره‌تر ز روز من اى زلف آن پسر * اى تارتار تو ز شب تار تارتر بر دوش آفتابى يك پشته ضيمران * بر گوش ماهتابى يك‌رشته مشك‌تر

در ستايش شاهنشاه عصر ناصر الدّين شاه

معنبر زلف آن ترك سمنبر * فشاند آستين بر مشك و عنبر بكاهد اندر آذر مشك و ايدون * در آذر مشك او بالد فزون‌تر نهان در طره‌اش مهر مشعشع * عيان بر چهره‌اش خط مسعتر كند گه زهره را در تنگ حلقه * كشد گه ماه را در تيره چنبر به گل از نافه پوشد درع و خفتان * به سرو از خود ببندد خود و مغفر دو ماه او در مشكش را نگهبان * دو كنترل دو گنجش را مجاور به رخ آراسته نسرين و سورى * به قد پيراسته سرو و صنوبر جهان معدلت شه ناصر الدّين * كه زاد از مام منصور و مظفر گران‌تن حزم او چون كوه شهلان * سبك‌رو عزم او چون باد صرصر قضا با بيلك چرخش بنى عم * قدر با قبضهء تيغش برادر همه كردار او كردار بهمن * همه آثار او آثار نوذر ز كالنجر زند گه راى سقسين * ز قسطنطين كند گه قصد كشمر به بازو بشكند كوپال برزو * به خنجر بردرد پهلوى سنجر زند گه پره اندر مرز خاقان * كشد گه باره اندر بوم قيصر

در مدح نواب و الا اردشير ميرزا

چو برنهادم بر باره زين به عزم سفر * پى وداعم از در درآمد آن دلبر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1719 | رضا قليخان هدايت