پرافشان شوى چون به رخسار جانان * چو طاوسى اندر بهشت برينا
همىخواندمت مشك و گفتمت عنبر * چو انديشه كردم نه آنى نه اينا
همانا كه از مشك و عنبر مدادى * بر كلك صدر زمان و زمينا
چو خرم يلان كار او استوارا * چو عزم شهان راى او پيش بينا
منظم به تقرير او امر دولت * منسق به تحرير او كار دينا
در مدح جناب نظام الملك
مهى سروى كه سنبل بر فراز ارغوان دارد * همى زان ارغوانم رخ به رنگ زعفران دارد
سرشكى بر رخ از حسرت بسان ناردان دارم * به شاخ نارون تا لعل همچون ناردان دارد
رخش را نسترن گويم كه رنگ نسترن دارد * خطش را ضيمران خوانم كه بوى ضيمران دارد
اگر از مشك رويد گل و گر از سرو خيزد مه * گل اندر مشك و مه بنهاده بر سرو روان دارد
خرامان سرو او از لاله در بر پرنيان پوشد * فروزان ماه او از نافه بر سر سايبان دارد
دهد هجرش اگر پيرى جوانى آورد وصلش * ز هجرم گه كند پير و ز وصلم گه جوان دارد
بتا خرم بهار آمد مى روشن فراز آور * كه دل را ايمن از كيد دى و بيم خزان دارد
بده آن لعل ياقوتى از آن الماسگون مينا * كه رنگ بسد و مرجان و بوى مشك و بان دارد
خطا گفتم كه با مستى چشمت جام مىخواهم * كه اول گر برد اندوهم آخرسر گران دارد
ز دلجويى رخت ماند به بزم صهر شه مانا * كه دل را ديدن آن فيضبخش و كامران دارد
جهان دانش و بينش نظام الملك راد آنكو * جهان را منتظم از جنبش كلك و بنان دارد
در ستايش حضرت شاهنشاهى
الا اى شكسته سر زلف دلبر * كه از لادن و نافه دارى دو چنبر
اگر نيستى چون سمندر پس از چه * كنى جا در آذر به خوى سمندر
گهى ماه را از تو بر كتف خفتان * گهى سرو را از تو بر فرق مغفر
شوى گه خم اندر خم و گاه چينچين * چو مشكين كمند عدو بند داور
سر شهرياران ملك ناصر الدّين * كياى جهانبان خديو ملكفر