تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1718

مساهمون:

ص١٧١٨
پرافشان شوى چون به رخسار جانان * چو طاوسى اندر بهشت برينا همىخواندمت مشك و گفتمت عنبر * چو انديشه كردم نه آنى نه اينا همانا كه از مشك و عنبر مدادى * بر كلك صدر زمان و زمينا چو خرم يلان كار او استوارا * چو عزم شهان راى او پيش بينا منظم به تقرير او امر دولت * منسق به تحرير او كار دينا

در مدح جناب نظام الملك

مهى سروى كه سنبل بر فراز ارغوان دارد * همى زان ارغوانم رخ به رنگ زعفران دارد سرشكى بر رخ از حسرت بسان ناردان دارم * به شاخ نارون تا لعل همچون ناردان دارد رخش را نسترن گويم كه رنگ نسترن دارد * خطش را ضيمران خوانم كه بوى ضيمران دارد اگر از مشك رويد گل و گر از سرو خيزد مه * گل اندر مشك و مه بنهاده بر سرو روان دارد خرامان سرو او از لاله در بر پرنيان پوشد * فروزان ماه او از نافه بر سر سايبان دارد دهد هجرش اگر پيرى جوانى آورد وصلش * ز هجرم گه كند پير و ز وصلم گه جوان دارد بتا خرم بهار آمد مى روشن فراز آور * كه دل را ايمن از كيد دى و بيم خزان دارد بده آن لعل ياقوتى از آن الماس‌گون مينا * كه رنگ بسد و مرجان و بوى مشك و بان دارد خطا گفتم كه با مستى چشمت جام مىخواهم * كه اول گر برد اندوهم آخرسر گران دارد ز دلجويى رخت ماند به بزم صهر شه مانا * كه دل را ديدن آن فيض‌بخش و كامران دارد جهان دانش و بينش نظام الملك راد آنكو * جهان را منتظم از جنبش كلك و بنان دارد

در ستايش حضرت شاهنشاهى

الا اى شكسته سر زلف دلبر * كه از لادن و نافه دارى دو چنبر اگر نيستى چون سمندر پس از چه * كنى جا در آذر به خوى سمندر گهى ماه را از تو بر كتف خفتان * گهى سرو را از تو بر فرق مغفر شوى گه خم اندر خم و گاه چين‌چين * چو مشكين كمند عدو بند داور سر شهرياران ملك ناصر الدّين * كياى جهان‌بان خديو ملك‌فر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1718 | رضا قليخان هدايت