تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1717

مساهمون:

ص١٧١٧
آنكه از رفعت و اجلال و بزرگى به جهان * كهكشانش علم و قرص سپهرش مجنا سركشان را ز خط حكمش اميد خلاص * راست چون قصه مور است به لغزان لگنا مه و خور پيش دل صافى او مرتعشا * بحر و كان نزد كف كافى او مرتهنا

در ستايش خاقان اعظم و سلطان معظم ناصر الدّين شاه قاجار غازى خلد الله ملكه

نوبت گذشت دولت آبان را * حشمت رسيد موكب نيسان را ارديبهشت‌ماه فراز آمد * آراست چون بهشت گلستان را در جويبار عكس شقايق بين * چون در محيط شاخهء مرجان را بنگر شكوفه كز اثر ژاله * رونق شكست گوهر عمان را آراست از رياحين پندارى * رضوان رواق روضهء رضوان را چون گوش لعبتان بهشتى كرد * از ژاله ابر لالهء نعمان را از خرمى فضاى چمن امروز * ماند بساط خسرو ايران را سلطان عهد ناصر دين شاه آنك * پيراست از عدالت كيهان را شاهنشهى كه فرض كند تيغش * بر شخص كفر طاعت يزدان را

و له ايضا

سر زلف ماه من اى مشك چينا * فروهشته بر مه ز مشك آستينا نه آكنده مشكى و در مشك دارى * شكنج و خم و حلقه و زلف و چينا نه عنبرفروشى و دارى ز عنبر * برو جامه و آستين عنبرينا بدزدى دل خلق در روز روشن * نكو شب‌روى مرحبا آفرينا نه هندوى افيونيى و چو هندو * مدامت ببر كاسهء انگبينا نه زنگيمى مىخوارى و راست دارى * از آن لعل ميگون به لب ساتكينا