آنكه از رفعت و اجلال و بزرگى به جهان * كهكشانش علم و قرص سپهرش مجنا
سركشان را ز خط حكمش اميد خلاص * راست چون قصه مور است به لغزان لگنا
مه و خور پيش دل صافى او مرتعشا * بحر و كان نزد كف كافى او مرتهنا
در ستايش خاقان اعظم و سلطان معظم ناصر الدّين شاه قاجار غازى خلد الله ملكه
نوبت گذشت دولت آبان را * حشمت رسيد موكب نيسان را
ارديبهشتماه فراز آمد * آراست چون بهشت گلستان را
در جويبار عكس شقايق بين * چون در محيط شاخهء مرجان را
بنگر شكوفه كز اثر ژاله * رونق شكست گوهر عمان را
آراست از رياحين پندارى * رضوان رواق روضهء رضوان را
چون گوش لعبتان بهشتى كرد * از ژاله ابر لالهء نعمان را
از خرمى فضاى چمن امروز * ماند بساط خسرو ايران را
سلطان عهد ناصر دين شاه آنك * پيراست از عدالت كيهان را
شاهنشهى كه فرض كند تيغش * بر شخص كفر طاعت يزدان را
و له ايضا
سر زلف ماه من اى مشك چينا * فروهشته بر مه ز مشك آستينا
نه آكنده مشكى و در مشك دارى * شكنج و خم و حلقه و زلف و چينا
نه عنبرفروشى و دارى ز عنبر * برو جامه و آستين عنبرينا
بدزدى دل خلق در روز روشن * نكو شبروى مرحبا آفرينا
نه هندوى افيونيى و چو هندو * مدامت ببر كاسهء انگبينا
نه زنگيمى مىخوارى و راست دارى * از آن لعل ميگون به لب ساتكينا