خدمتش به منصب كتابدارى منصوب و در ركابش به صفحات عراق متوطن شد و تكميل كرد از يمن تربيت نواب و الا تتبعى كامل حاصل نمود طبعى پخته و شعرى سنجيده دارد و ترقى خواهد كرد در مدرسهء دار الفنون به تحصيل علوم طبيعى اشتغال دارد از اوست :
در مدح نواب مستطاب اردشير ميرزا
اى مشكبار طرهء مشكين دلبرا * در حلقه مشك دارى و در تاب عنبرا
نىنى نه عنبر است و نه مشكست ولى مدام * بىمشك و عنبر از تو گيتى معنبرا
فرخ فرشتهاى و به خلد اندرت مقام * از عود خاك بالت وز نافه شهپرا
گونه غرايت اما چون طوطيان هند * گردى به گرد پسته و بادام و شكرا
هاروت عهد گويم و ماروت خوانمت * چون بينمت كه زهرهكشى تنگ در برا
گر هندويت سرايم با آن رخ چو خلد * هرگز سزا نباشد در خلد كافرا
ور خوانمت چو جادوى افسونگراى عجب * آميزش پرى چه بود با فسونگرا
جادو اگر نهاى ز چه در چاه بابلى * هندو اگر نهاى ز چه بپرستى آذرا
افتى گهى به مژه و غلتى بر ابروان * رويينتنى چه بينمت از تير و خنجرا
نىنى چو زنگيان گه آسايش از مصاف * از تيغ و تير كردى بالين و بسترا
بر كتف آفتابى از غاليه زره * بر فرق ماهتابى از نافه مغفرا
تيرهشبى همانا بر خيرهچشم من * يا سايهاى ز رايت شهزاده خاورا
شهزاده اردشير زهى خاوران خداى * كز باخترت ملك سزد تا به خاورا
ايضا در مدح نواب و الا اردشير ميرزا
آمد ز درم دوش يار زيبا * چون از در وامق و رود عذرا
ماه رخ او را نه ماه همبر * سرو قد او را نه سرو همتا
از سرو نرويد دو باغ سنبل * وز ماه نخيزد دو قرص بيضا
گفتمش بتا گاه شادكامى است * بنشين و بنوش و ببخش صهبا
آن باده كه اندر شبان تارى * تابنده بود همچو مهر رخشا