مألوف آورد و در مدرسهء جده حجره گرفت و معتكف شد چون مردى با مايه و سليقه بود حجرهء نيكوى و اسباب حجرهء دلجوى فراهم كرده صاحبذوقان شهر به گردش حلقه زدند و ريزهخور خوان فضايلش شدند جناب نظام الدوله حاج محمد حسينخان صدراعظم دولت حضرت خاقان كه به همت حاتم و قاآن بوده و حكومت شهر صفاهان به وى اختصاص داشت در تربيت و تقويت وى بس كوشيد خاص او را تكيه ساختن فرمود و به نام وى و الهيه خواند كه در وضع و صفا و زيبايى بىنظير بود اسباب حجرهء وى از خدام و فروش و ظروف و كتب نفيسه بس كس را ميسر نبود چون در سنهء 1229 درگذشت در صحن تكيه در مرقد خاص كه ساخته بود مدفون گشت خطى دلگشا داشته و علم عروض نيكو مىدانسته از اشعارش جز اين ابيات حاضر نيست از اوست :
ازبسكه در گلستان ذوق اسيريم بود * شكل قفس نهادم بنياد آشيان را
تا از كه داشت پيغام اين باد صبحگاهى * كاورده در ترانه مرغان نغمهخوان را
* * *
آمد به سرم يار و هنوز از ره حيرت * چشمم به ره قاصد و گوشم به پيام است
* * *
عشق از رشك طبيبى است كه مىافزايد * درد بيمار خود آنجا كه پرستارى هست
* * *
به دورت چرخ مستان را نمىآزارد اى ساقى * مگر از گردش افتاد آسمان از گردش جامت
به شاخ سد ره و طوبى قرار كى گيرد * به شوق دام تو مرغى كز آشيان برخاست
كوته شد است دست من اندر غمش چنان * كز كوتهى به چاك گريبان نمىرسد
* * *
چو اشكم از غم آن روى لالهگون بچكد * ز خاك لاله برويد ز لاله خون بچكد
* * *
بالى نگشاديم به گلزار كه امروز * بايد به مكافات به كنج قفس افتاد
* * *