چون نيست جفا به اختيارش چه كند * چون نيست وفا باختيارم چه كنم
1052 وجدى خراسانى
نام شريف آن جناب مولانا محمد اسماعيل و اصل مولدش قريه ازغد بر وزن سرمد از قراى شاهاندز مشهور به شاندز از مضافات مشهد مقدس رضوى بوده وى از جوانى طالب علوم صورى و معنوى شده به جناب سر عالم شاه هندى و جناب سيد قطب الدّين نيريزى فارسى و آقا محمد هاشم شيرازى خليفهء وى و آقا محمد كازرونى رسيده و سالها به عبادت و طاعت و رياضت گذرانيده تا به درجات بلند ارتقا و اعتلا يافته مرجع سالكين و عارفين شده گاهى مثنوى و رباعى منظوم مىفرموده اين دو رباعى تيمنا ازو قلمى مىشود :
اى آنكه به دلبرى تويى بالادست * عمريست كه گشتهام به دامت پابست
پايى به سرم نه كه فتادم از پاى * دستى به دلم رسان كه رفتم از دست
* * *
تا بتوانى به جان بكش بار دلى * مىكوش كه تا دلت شود يار دلى
آزار دلى مكن كه ناگاه كنى * كار دوجهان در سر آزار دلى
* * * در سنه هزار و دويست و سى و دو درگذشته .
1053 وصالى مازندرانى
نامش ميرزا رضا مولدش شهر سارى مازندران و منشاءاش همان سامان در مبادى شباب تحصيل كرده در هنگام حكمرانى نواب اميرزادهء معظم اردشير ميرزا به مازندران و جرجان در