1049 واقف هندى
اسمش نور العين و از شعراى معاصرين بوده از اشعار اوست و شعر ثانى را ميرزا آزاد كشميرى وقتى بر من خوانده به خود نسبت مىداد :
دردمند از كوچه دلدار مىآييم ما * آه كز دارالشفا بيمار مىآييم ما
* * *
يا رب چه چشمهايست محبت كه من از آن * يك قطره آب خوردم و دريا گريستم
1050 وامق اصفهانى
محمد صالح نام دارد و از معاصرين در غزلسرايى خوب است و ازوست :
گشت ديوانه و يك سنگ نخورد از طفلى * كس به حسرت نبود چون دل ديوانهء ما
* * *
مبادا آنكه باشد با طبيب من سروكارش * كشد رشكم به راهش هرك را بيمار مىبينم
* * *
غير آگه چو شد از راز نهان من و تو * فتنهها سازد ازاينپس به ميان من و تو
1051 واله اصفهانى
نام شريفش آقا محمد كاظم و از اعزه و اعيان آن شهر بوده مرجعيت و قبول تمام داشته روزگارى در عراق عرب به تحصيل فضل و كمال و تكميل حال و مال مىگذرانيده پس روى به وطن