تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1709

مساهمون:

ص١٧٠٩
يك نغمه تراود ز لب قمرى و بلبل * قانون وفا مختلف آوازه نباشد
* * *
عشقبازان سخن حق به ملا مىگويند * از كه ترسند سردار سلامت باشد چون به قاف عدمم راه تماشا افتاد * هركجا ديده گشودم همه عنقا ديدم قطره بودم سر هم‌چشمى بحرم به نظر * نظر از خويش چو بستم رخ دريا ديدم
* * *
حسن به هركجا كشد دامن ناز بر زمين * عشق به پيش او نهد روى نياز بر زمين
* * *
چاك مىشد ببرت خرقهء تقوى چون من * گر تو هم مىشدى اى شيخ گرفتار كسى
* * *
بگشاى سر تركش مژگان جگردوز * شايد كه رسد چاك دل ما به رفويى خوش آنكه به طوف حرم ميكده آيم * گه پاى خمى بوسم و گه دست سبويى

رباعيات

در معركهء عشق ستيز دگر است * فتح دگر آنجا و گريز دگر است فرياد و فغان و گريه و ناله و آه * اين‌ها هوسست و عشق چيز دگر است
* * *
من زنده بدوستم نميرم هرگز * مغزى بىپوستم نميرم هرگز هركس كه نه اوست مرده‌اش دان ز ازل * من خود همه اوستم نميرم هرگز

1048 وامق يزدى

اسمش ميرزا محمد على و از سادات بوده گاهى غزلى موزون مىكرده از اوست :
گر داد نيايد ز تو بيداد توان كرد * آن را كه زيادش نروى ياد توان كرد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1709 | رضا قليخان هدايت